تبليغاتX
زیـسـت بـان
زیـسـت بـان
صفحه نخست The IT News Designing by MAXTheme پست الكترونيك Save Page خانگي سازي Wallpaper Date اضافه به علاقه منديها
درباره وبلاگ

منوي اصلي
صفحه نخست -
پست الكترونيك -
نوشته هاي پيشين -
آرشيو مطالب
87/06/01 - 87/06/31 -
87/04/01 - 87/04/31 -
86/12/01 - 86/12/29 -
86/10/01 - 86/10/30 -
86/06/01 - 86/06/31 -
86/05/01 - 86/05/31 -
لينكدوني
.:: MAX Theme ::. -
مهار بیابان زایی -
دیده بان محیط زیست -
کانون عالی محیط زیست -
انجمن یوزپلنگ ایرانی -
کویرهای ایران -
منابع طبیعی -
سازمان مرکزی حفاظت محیط زیست -
همنهاد -
تحقیقات جنگلها و مراتع -
پیام سبز -
علی خلیلی -
طبيعت سبز -
ناصر كرمي -
سرباز زمين -
انجمن طرح سرزمين -
سپهر سليمي -
لوگوي دوستان

 گروه طراحي قالب هاي مكس

Your Logo

Your Logo

لوگوهاي ديگر
پيوندهاي روزانه
کسوف -
آتش نوشت -
وب سایت نیوشا توکلیان -
مرگ آرام دلفین ها در سواحل خلیج فارس -
دوستی ببر و اوران گوتان -
زن زن است -
مجموعه عکس جزایر مرجانی و ریف ها -
چریدن گاو در محل جمع آوری زباله شهرداری -
قطع 5000 اصله بلوط کهن سال در کوهرنگ بختیاری -
عکس بی نظیری از یک آتشفشان -
پيوندهاي ديگر
آمار وبلاگ
افراد آنلاين: -
مجموع بازديدها: -
لوگوي وبلاگ

Your Logo
طراح قالب

 گروه طراحي قالب هاي مكس
Powered By
BLOGFA.COM










untitled.JPG-16638

افزايش اميد براي نجات پلنگ ايراني از خطر انقراض

نتايج مطالعات تخمين جمعيت پلنگ در پارك ملي بمو

 

اولين مطالعه تخمين جمعيت پلنگ ايراني، با استفاده از دوربين تله اي در ايران، در پارك ملي بمو انجام شد. این پژوهش نوین برای حیات وحش کاملا بی ضرر بوده و از معدود نمونه های انجام شده بر روی پلنگ در دنیا می باشد. نتایج نصب دوربین های تله ای که به صورت خودکار از اجسام متحرک جلوی آن عکسبرداری می کند در 5 محدوده از پارك ملي بمو در استان فارس با گرفتن 72 عکس از پلنگ، به شناسايي 6 قلاده پلنگ (يك نر بالغ، يك نر جوان، دو ماده بالغ، يك ماده با توله و يك ماده نابالغ) انجامید. این نتایج برای تخمین علمی تعداد پلنگ در منطقه و تراکم نسبی آن جهت مقایسه با سایر زیستگاه ها به کار می رود.

 

تعداد پلنگ های پارک ملی بمو قبل از آغاز این پروژه در دهه 70 شمسی، 15 تا 20 قلاده حدس زده می شد که یکی از بیشترین جمعیت ها در مناطق حفاظت شده مورد مطالعه در ایران بود.

این پروژه از تیرماه 1386 در پارک ملی بمو برای پژوهش و حفاظت از پلنگ ایرانی با کمک كارشناسان با تجربه حیات وحش از جمله دکتر بهرام کیابی، مهندس بيژن دره شوری و دکتر ایگور خوروزیان، كارشناس گربه سانان اتحادیه جهانی حفاظت از طبيعت و منابع طبيعي، مشارکت سازمان حفاظت از محيط زيست (اداره كل استان فارس) و برخي ارگان های دولتی، جوامع محلی، تحت حمایت مالی بنیاد های داخلی و خارجی و افراد علاقه مند به طبیعت انجمن طرح سرزمین آغاز شد. پروژه پلنگ با موفقيت توانست فرصت فعالیتهای تحقيقاتي-حفاظتی را برای دانشجویان، متخصصین، کارشناسان و داوطلبان حيا ت وحش ایجاد کند.

 

نكته  قابل توجه در مورد اين پروژه، برگزيده شدن آن توسط گروه متخصصین گربه سانان اتحادیه جهانی حفاظت از طبيعت و منابع طبيعي (www.catsg.org) به عنوان"پروژه برگزيده ماه" پيش از به اتمام رسيدن آن بود.

دلایل اصلي انتخاب پارک ملی بمو به عنوان اولین منطقه، تراکم نسبی بالای پلنگ، سرعت زیاد تخریب زیستگاه، تقابل شدید بین محیط بانان و شکارچیان غیر مجاز و روند کاهش شدید طعمه های پلنگ در این منطقه بوده است. اين انتخاب پس از يك سال بررسي زيستگاههاي پلنگ در نقاط مختلف كشور توسط كارشناسان جوان حيات وحش انجام شد. ادامه این تحقیقات در زیستگاه های بی نظیری همچون پارک ملی گلستان در آینده نيز زمينه حفاظت بيشتر از اين گونه را فراهم خواهد كرد.

معاون محيط طبيعي و تنوع زيستي اداره کل حفاظت محيط زيست استان فارس درباره موفقيت  پروژه پلنگ بمو گفت: اين پروژه يكي از كاربردي ترين و موفق ترين پروژه هاي حيات وحش در استان فارس بوده، با توجه به اينكه از روش جديدي براي تخمين جمعيت، شناسايي زيستگاهها و پراكنش پلنگ استفاده كرده ايم حائز اهميت است، و به ما كمك مي كند با دانستن محل هاي دقيقي مثل قلمرو، تردد، اختفا و شكار گونه مهمی چون پلنگ، در جهت حفاظت از اين گونه با بينش مناسب تر و چشمي باز برنامه ريزي كنيم. از طرف ديگر مسايلي مبني بر اينكه جمعيت گوشتخواران در پارك ملي بمو بيشتر از ظرفيت پارك است قبلا مطرح مي شد، اما با اجراي اين طرح ثابت شد كه صحت ندارد و جمعيت پلنگ در حال حاضر در حدي نيست كه به جمعيت علفخواران در پارك آسيب برساند.

حميد ظهرابي در مورد تاثير مثبت اين پروژه براي فعاليت كارشناسان جوان و ارتباط در سطح بين المللي گفت: وجود اين پروژه و اجراي آن در بمو، كه با همكاري كارشناسان ما، با موفقيت انجام شده، باعث شد كارشناسان ديد بهتري نسبت به مطالعات حيات وحش پيدا كنند، با تكنيك هاي  مختلف و جديد رد يابي و شناسايي حيات وحش و تهيه نقشه پراكنش آنها آشنا شوند، در طول اجراي اين پروژه مشاوران بين المللي با ما همكاري كردند و از تجربيات ساير كشور ها هم بهره مند شديم، ضمن اينكه كارشناسان ما آموزش لازم را در مورد خصوصيات پلنگ و بيولوژي اين گونه مهم كسب كردند، اين موفقيت قدم مهمي براي توسعه اين مطالعات در ساير مناطق حفاظت شده كشور است و نتايج آن مي تواند ما را در حفاظت از اين گونه چتر كه حفظ آن موجب پويايي اكوسيستم است، ياري كند .

 

آرش قدوسي كارشناس حيات وحش و مدير پروژه پلنگ ايراني درباره روند اجراي اين پروژه مي گويد: اين پروژه بعد از سفر های مقدماتی براي شناسايي منطقه، نصب دوربین های تله ای به شیوه های علمی در مکان های مناسب، نمونه برداری از مدفوع برای بررسی رژیم غذایی و تجزیه و تحلیل ژنتيك مولکولی، همچنین ارتقای سطح آگاهی مردم محلی در روستاهای مجاور پارک ملی آغاز گردید. با این امید که طرح مذکور به عنوان الگویی برای حفاظت از این گونه در سایر زیستگاه های پلنگ در ایران مورد استفاده قرار گیرد، "پروژه پلنگ ايراني" با دو هدف کلی زیر دنبال می شود يكي پژوهش و بررسی وضعیت پلنگ در سایت های پروژه و ديگري تهیه و اجرای استراتژی پایدار حفاظت از پلنگ ایرانی.

 

وي در ادامه در مورد تحقق اهداف پروژه گفت: برای نیل به اهدافی از این دست، به دستور کار اجرايی بر اساس اطلاعات بوم شناختی، مشارکت جوامع محلی در مسایل مرتبط با تنوع زیستی و همچنین راه اندازی تعاونی محلی با مشاركت محيط بانان، که تضمین کننده حفاظت این گونه در بلند مدت است، نیازمنديم. تعداد پلنگ در منطقه با تخمین توسط نرم افزار CAPTURE، 24/0±6 گزارش شد كه براي اولین بار در ایران انجام گرفته و از معدود پژوهش های از این دست بر روي پلنگ در جهان است. تراکم نسبی در پارك ملي بمو، 87/1 پلنگ/100 كيلومتر مربع بدست آمد، كه حاصل تقسیم تخمین جمعیت بر مساحت مفید نمونه برداری بوده است.

.

پلنگ ایرانی (Panthera pardus saxicolor) یکی از بزرگ جثه ترین زیرگونه های پلنگ در دنیا است که در سال 2007 میلادی به عنوان گونه "در خطر انقراض" (Endangered) در فهرست سرخ اتحادیه جهانی حفاظت (IUCN) قرار گرفته است. این زیر گونه در کوهستان های کشورهای ایران، افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان، گرجستان و ارمنستان که دارای اقلیم و چشم انداز های بسیار متنوعی هستند، پراکندگی دارد. جمعیت این زیر گونه در محدوده پراکنش آن، از 1300 قلاده تجاوز نمی کند؛ که بیشترین تعداد آن (550 تا 850 قلاده) در ایران یافت می شود. با این وجود، این گونه در 25 سال گذشته، در بسیاری از مناطق این گستره وسیع  به طور کامل منقرض شده و در سایر مناطق نیز جمعیت آن کاهش محسوسی داشته است. علت کاهش شدید جمعیت این زیرگونه را می توان شکار، کاهش جمعیت طعمه های آن و تخریب زیستگاه دانست. جای شگفتی است که در ایران، تاکنون فعالیتی صرفا با تمرکز بر حفاظت از این گونه صورت نگرفته بود در حالي كه این  گربه سان در خطر انقراض قرار دارد.

پارک ملی بمو كه اولین سایت "پروژه پلنگ ايراني" است از مناطق حفاظت شده مشهور ایران است كه در مجاورت شهر شیراز و نزدیک پایتخت باستانی امپراتوری هخامنشیان (515 سال قبل از ميلاد) واقع شده است. اين منطقه از دو تیپ زیستگاهی، دشت ها و علفزارهاي خشک و نیمه خشک و کوههای صخره ای تشکیل شده است. مساحت آن حدود 48000 هکتاراست كه به صورت رسمی از سال 1346 حفاظت و در سال 1349 به پارک ملی ارتقاء یافته است.

 

طعمه های اصلی پلنگ در این منطقه قوچ و میش، کل و بز، آهو و گراز است. البته طعمه های کوچک تری مانند خرگوش و تشی نیز مورد استفاده قرار می گیرند. پلنگ ایرانی بزرگترین گوشتخوار این پارک در مقايسه با  دیگر گوشتخوران بزرگ منطقه شامل گرگ، کفتار و گربه وحشی است.

امروزه این پارک ملی بوسیله نواحی شهری در حال توسعه و سایر فعالیت های انسانی که هر روز زمینهای بیشتری از پارک را مورد تجاوز قرار می دهند، محصور شده است.

از ديگر نگراني هاي كارشناسان در مورد بمو، عبور بزرگراه اصفهان – شیراز از میان پارک ملی است. قسمت  غربی پارک ملی بمو  قبلا مورد تعارضات انسانی قرار گرفته و تمام پستانداران بزرگ آن برخلاف قانون، شكار شده اند. با توجه به مطالعات اخير دراین محدوده، متاسفانه به نظر می رسد که اکنون دیگر زیستگاه پلنگ نيست.

ظهرابي در پاسخ به هزينه اجراي اين پروژه گفت: هزينه خريد تجهيزات لازم براي شناسايي اين گونه كه بعد از اجرا در اختيار اداره كل حفاظت از محيط زيست، براي ادامه اين روند قرار مي گيرد، حدود دويست ميليون ريال بود كه متاسفانه هنوز موفق به تامين اعتبار آن نشده ايم. اين بودجه از طريق منابع استاني پيگيري شده اما هنوز نتيجه مثبت نگرفته ايم، از طريق ملي هم از سازمان مركزي در حال پيگيري هستيم، اميدواريم مسوولين عنايت بيشتري به چنين تحقيقاتي كه در سطح بين المللي باعث مطرح شدن محيط زيست كشورمان مي شود داشته باشند تا شاهد ادامه پيشبرد آن و اجراي پروژه هاي مشابه در سراسر استان فارس باشيم.

نوشته شده توسط پریسا خلف بیگی در سه شنبه 26 شهریور1387 و ساعت 15:16
[لينك ثابت] |
طبیعت مرد
bijan.jpg-15871

 

 

مصاحبه من با آقای بیژن دره شوری عزیز ۲۶ خرداد ۸۷ در روزنامه همشهری چاپ شد .آقای دره شوری و همسرشان بسیار نسبت به من لطف داشتند و  برای من افتخاری بود که توانستم دو روز از مصاحبت ایشان بهره مند شوم . من که شیفته کلام ایشان شده بودم نمی توانستم هیچ قسمتی از مصاحبه را کوتاه کنم روزنامه هم یک صفحه کامل را به این مصاحبه اختصاص داد و حق مطلب را واقعا ادا کرد . با این حال بعد از گذشت چند ماه  باز هم دلم نیامد متن کامل آن را در اختیار علاقمندان به حیات وحش ایران قرار ندهم. نکات بسیار ارزشمندی در صحبت های ایشان هست که راهگشای کار و حفاظت از طبیعت برای همه کسانی است که در راه حفظ محیط زیست ایران عزیز قدم بر می دارند.

متن كامل مصاحبه با بيژن فرهنگ دره شوري:

هنگام تلفن كردن خيلي اضطراب داشتم ميدانستم به اين راحتي نميتوان با او مصاحبه كرد، با شنيدن صداي آقاي دره شوري و اولين جملات  اضطرابم بيشتر شد چون وقتي به عنوان خبر نگار خودم را معرفي كردم وضع بدتر شد، "من تلفني مصاحبه نميكنم با اين روزنامه ها كاري ندارم ،شما تا به حال براي محيط زيست چه كار كرده ايد؟"

آقاي دره شوري من در رشته محيط زيست تحصيل كرده ام خوشحال ميشدم اگربه من براي فعاليت بيشتر در اين رشته كمك و راهنمايي كنيد

"هر وقت آمدي شيراز بيا منزل ما تا با هم صحبت كنيم  شايد هم همسرم از تو براي ناهار دعوت كند" اين جمله كه با لحن شوخي گفته شد مرا به انجام مصاحبه كمي دلگرم كرد و به شيراز رفتم . لحن گرم ، نگاه مهربان و عميق و همسر مهمان نواز ايشان  تمام اضطراب را از من گرفت

-از كجا شروع كنيم آقاي مهندس؟

به من دره شوري بگوييد كافي است ،مهندس مال خودتان...

پس با اجازه شما از آخرين فعاليتتان شروع مي كنم يعني تاسيس ژئوپارك در قشم...

- چطور شد که به قشم رفتید و تصمیم گرفتید آنجا را به ژئوپارک تبدیل کنید؟

اين 7 سال كه در مورد آن میپرسید جزء دوران آوارگی من است دوران كار رسمي من از 50 تا 76 در سازمان محیط زیست بود كه داستان مفصلی دارد اما من وقتي به قشم رفتم  حتی اسم ژئو پارک را هم نشنیده بودم  در ایران و خاورمیانه اصلا ژئوپارکي وجود نداشت من کار شناسایی جزيره راطبق در خواست آقاي انوار مدير عامل سازمان منطقه آزاد قشم شروع كردم.

- شناسايي چگونه بود وچند سال طول کشید؟

از نظر من شناسائی کاری است که هرگز پایانی ندارد.تو باید دائم بگردی، نگاه و یادداشت کنی،اشتباهات خودت را تصحیح کنی ، آدم جدید دعوت کنی، بحث جدید کنی با دید مختلف به کار نگاه کني.من تصميم گرفتم قسمت غربی جزیره را كه ده و روستا و قنات و مالکیت نداشت و بنابراین مخالفت محلی وجود نداشت ،حفاظت كنيم، با شورا ها در روستا های همسایه پارکی که در ذهن داشتم با مردم صحبت كردم  توضیح دادم که چه قصدی دارم گفتم بیایید اینجا را حفاظت کنیم گیاهان، پرندگان و سنگ آن را حفظ كنيم ،همه موافقت کردند، یک دلیل این بود که در قشم آب شیرین خیلی مهم است،آنها معتقد بودند اگر گیاهان و کوهها حفظ شوند باران مختصری که میبارد در زمین نفوذ میکند ، در ضمن آنها هم مثل هرآدم خوب دیگری  سرزمینشان را دوست دارند .

-چطور محدوده منطقه را تعیین کردید؟

 مرز منطقه را همراه با شوراهای روستا انتخاب کردیم هر قسمت از مرز که از کنار دهي رد می شد با حمایت و مشورت مردم انتخاب میشد  و در آخر مرز نهايي را به تاييد منطقه آزاد قشم رسانديم.

-شما شخصا بدون وابستگی به جایی با کمک مردم محلی شروع کردید به تبدیل آنجا به یک پارک ملی چطور در آخر آنجا تبدیل به ژئوپارک شد ؟

 وقتی مراحل کار به پایان رسید براي اعلام رسمي پارك ملي تردید کردم چون بر اساس قانون مالکیت پارک های ملی با سازمان محیط زیست است، در همين زمان از طرف زمین شناسان متوجه شدم کنفرانسی در پکن در مورد ژئوپارک های جهان برگزار میشود،در اين كنفرانس شركت كردم ،پس از جمع آوري اطلاعات در مورد ژ‍ئوپارك متوجه شدم قشم  به دلیل گنبد نمکی ،غارهای متعدد و پدیده های زمین شناسی عجیب و غریب در سراسر جزیره باید تبدیل به ژئوپارك شود     

-حفاظت از ژئوپارک ها چگونه است؟

در همه دنيا بودجه زیادی برای آن میگذارند،بودجه ملی، یونسکو هم خیلی کمک میکند، من از‍‍‍‍‍‍‍‍ ‍‍‍ژئوپارک های متعدد بازديد كردم وعکس گرفتم، پیاده رو های مخصوصی از پارکینگ تا سر كوه ساخته اند كه 10 تا 15 سانتی متر از زمین فاصله دارند و تخته کوبی شده اند،هیچ کس پایش را روی هیچ گیاهی نمی گذارد،دو طرف تخته ها طناب کشیده اند و بازديد كننده در مسیر مشخصی حرکت مي كند .

-  مراحل كار وقتی از چین برگشتید چگونه بود؟

 وقتی برگشتم تصمیم گرفتم کار را شروع کنم ،مراحل تصویب را از چینی ها و نماینده یونسکو پرسیده بودم و در كتابي هم كه به من داده بودند به ترتیب نوشته شده بود، بعضی گزارش ها مثلا گزارش پرنده را میتوانستم بنویسم،ولی یونسکو مرا به عنوان پرنده شناس نمیشناخت اما درک اسکات را میشناخت،از اودرخواست كردم به قشم آمد و گزارش پرنده را نوشت، از روی عکس های من 18 گونه جدید برای قشم شناسائی کرد که خودش ندیده بود،گزارش اسکات خیلی کامل بود وبه یونسکو فرستادیم.

 در مورد باستان شناسی با اسکات مشورت کردم تصمیم گرفتم صبر کنم، او با من تماس گرفت آدرس و تلفن پروفسور پاتس  را به من داد، او فارغ التحصیل هاروارد، شاگرد اول در 1980 و استرالیایی بود، آقای انوار مدير عامل منطقه آزاد ازاو دعوت كرد به قشم بیایند، وي تنها هزينه  هتل و غذا مهمان ما بود

- خرابه ها مربوط به چند سال پیش بود؟

 دو تا از آنها متعلق به دوره ساسانی تخمین زده شد ویکی پارتی،دو کوره ذوب آهن با قدمت بیش ازهزار سال پیدا کردیم ،گزارش باستان شناسی تهیه و به دفتر یونسکو فرستاده شد.

- گزارش بعدی چه بود؟

زمین شناسی ، توسط خانم پروفسورسوزان ترنر،استاد دانشگاه سیدنی تهيه شد، وي روزی پانصد  دلار پول گرفت،و آقای انوار قبول کردند، ده روز مهمان ما بودند سرانجام گزارش زمین شناسی بعد از محیط زیست به يونسكو ارسال شد

-از ایران چه کسانی از نظر علمی حمایت کردند؟

بخش زمین شناسی دانشگاه شیراز،چند سال بود که با دانشگاه چارلزاز كشور چک همکاری ميكردند و روی غارهای نمکی قشم کار میکردند، 16 غار پیدا کرده بودند که به یکی از آنها مشکوک شدند، تا آن زمان  500 متر از طولانی ترین غارنمکی جهان كه در فلسطين اشغالي بود کمتر تخمین زده شده بود، سالی که من تصمیم گرفتم آنجا را ژئوپارک کنم با هر دو دانشگاه همكاري ميكردم، احتمال داشت این غار رکورد دنیا را بشکند، آخر آن به جایی ختم میشد كه از زیر یک صخره آب جاری بود اما نتوانسته بودند از آن عبور كنند و باید حفاری ميشد ،بعید نبود این غار از سه هزار متر رد شود.سال بعد یک تیم دانشجویی از غار نوردان حرفه ای با آنها بود،من از روز اول همراهشان بودم و چند سفر هم داخل غاررفتم ،مانع آخری را کندند و از آن رد شديم،کار بسیار مهیجی بود، نه تنها رکورد دنیا را شکستیم بلکه 500 متراز آن رد شديم  بی تردید ما برای ابد اولین شدیم اكنون طولاني ترين و زيبا ترين غار نمكي جهان در ژئوپارك قشم است، از تیم و پروفسور مسوول این پروژه که بسیار حرفه ای و محترم بود دعوت کردیم همسرم غذا تهیه دید و شام را داخل غار جشن گرفتیم .اتفاق عظیمی در سطح ملی بود.

-از روزی که سرانجام خبر موفقیت خودتان و ثبت ‍ژئوپارك در فهرست يونسكو را پس از مدت ها تلاش بی وقفه شنیدید براي ما بگويید؟

یک روز بچه ها ایمیل ها را چک میکردند،من دیدم نزدیک است سکته کنند،نمی توانستند بنشینند و خوب توضيح دهند، پرسیدم چی شده گفتند بیایید نگاه کنید،دیدم برای من با قرمز نوشته تبریک!تبریک،تبریک...و زیر آن نامه یونسکو به من،در آن ذکر شده بود ما مفتخریم که  ژئوپارک قشم تصویب شدو... دیپلم آن را همراهش فرستاده بودند.از آرمی که ما برای ژئوپارک  طراحی کرده بودیم  استقبال شده بود .

-  داستان حفاظت از لاکپشت ها در قشم را از زبان خودتان براي ما بگوييد

یک روز كه مشغول نشان دادن جزيره به یکی از اساتید دانشگاه شیراز براي كار شناسايي بودم، روی دیواره صخره لاکپشت ها ایستاده و دریا زیر پای ما بود شنیدم راننده ای که همراه ما و از اهالی روستای دیرستان بود،  با مرد دیگری در مورد نیمرو صحبت میکرد ،اینکه ما هر روز نیمرو می خوریم و...من داشتم با دکتر حرف می زدم اما کنجکاو شدم ، وقتی كار تمام شد از عبدالله(راننده) پرسیدم در مورد صبحانه چي می گفتی؟ گفت یک هفته است که ما صبحانه نیمرو میخوریم،گفتم نیمرو خوردن هم مگه برای مردم تعریف داره؟ چی پشت این قضیه است؟ گفت یک هفته است لاکپشت ها می آیند ما شب ها میرویم تخم جمع میکنیم و صبحانه نیمرو می خوریم،این اتفاق 6 فروردین 80 افتاد و من بلافاصله متوجه شدم لاکپشت ها در قشم تخم میگذارند،درحاليكه تا آن تاريخ در هيچ جا درج نشده بود، آدرس محل تخم گذاري را گرفتم و به آنجا رفتم ،از روی رد ها متوجه شدم دیشب لاکپشت آمده، چاله کنده و تخم گذاشته ،موتوری ها دور زدند و پیاده ها  آمده اند تخم ها را جمع کرده و برده اند،همینطور یکی یکی ساحل ها ی ماسه ای را از گوری تا شیب دراز تا خلیج دیرستان همه را رفتم، آخرین ساحلی که دم غروب رسیدم شیب دراز بود وقتی رسیدم دیدم افراد زيادي آنجا ایستاده اند، زن ،مرد ،بچه،پیاده ،با موتور،با ماشین... همه منتظر لاکپشت ها! جایی که از ماشین پیاده شدم چند تا جوان ایستاده بودند دریا را نگاه میکردند،پرسیدم اینجا چه کار میکنید؟ گفتند ما منتظریم این لاکپشت تخم بگذارد ،من با اینکه پیش آنها ایستاده بودم چون آنها به لاك پشت نگاه نمی کردند، آن را نديده بودم كه در حال تخم گذاری است...متفکر و غمگین...قیافه لاک پشت انقدر مظلوم بود... من کوچکترین تردیدی نکردم در لحظه که باید به این حیوان کمک کنم.

گفتم من اجازه نمی دهم شما تخم ها را بخورید،گفتند تو اصلا کی هستی؟ گفتم من رئیس کل جزیره ام! در حالی که هیچ کاره بودم،بعد از اولین پسری که كنارم ایستاده بود اسمش را پرسيدم گفت احمد،گفتم احمد تو کارمند محیط زیست هستي و از حالا حقوق می گیری،تو معاون من میشوی،گفت ببخشید شما؟  گفتم من دره شوری هستم رئیس محیط زیست کل ایران کل خیج فارس و کل جزایر! و اكنون تو را معاون خودم می کنم.

گفت آقای مهندس با این مردم چه کار مي کنید؟ فرضاً من هم طرف شما ! گفتم به نظر تو چه کار کنیم؟ گفت من رئیس شورا را از جریان با خبر مي كنم، احمد 23 یا 24 سال داشت ، تصادفا اولین آدمی  که کنارم ایستاده بود

او رفت و دیدم آدم بزرگی با پوست تیره با لباسی سفید و بلند،با ابهت ، موتوراحمد را می راند و احمد ترک او نشسته،آمد و سلام و احوال پرسی کردیم  من گفتم این لاکپشت پوزه عقابیه،لاکپشت های دریایی در خطر انقراض هستند ،پوزه عقابی به شدت در خطر انقراض است،ما باید به آن کمک کنیم

رئیس شورا گفت عین این است که به مردم بگویی ماهی نخور! امکان ندارد ،گفتم باید  کاری کنیم،گفت یک عمر است که ما پشت در پشت خوردیم ، ما منتظر می شويم اینها بیایند و صبحانه بخوریم ،من گفتم اینها در تمام جهان وضعیتشان چنین است، وقتي اینجا تخم میگذارند و بچه لاکپشت ها وارد دریا میشوند ممکن است تا آفريقا، ماداگاسکار تا خیلی از جاها بروند اما جزئی از روستای توهستند و تو رئیس شورایی و این دوباره به همین جا برمیگردد و تخم میگذارد اگر تو همه تخم ها را بخوری و بچه لاکپشت به دریا نرود چطور برگردد و دوباره تخم بگذارد؟ او گفت سالهاست كه حتي يك تخم هم تبديل به بچه نشده ،در ده هیچ کس بچه لاکپشت ندیده! ولی اینکه میگويید اینها برمیگردند اینجا حقیقت دارد؟ گفتم هر لاکپشتی هر جا به دنیا آمده باشد وقتی به دوران بلوغ میرسد برمیگردد همان جا، این کار لاکپشت ها براي اسحاق(رئیس شورا)  خیلی جالب بود،گفت آقای مهندس من با تو هستم، گفتم احمد  کارمند من شده یک نفر دیگر هم نياز دارم ،گفت چقدر به او میدهی؟ گفتم  150،100 تومن هرچقدر بتوانم الان پولي ندارم ولی بعدا میدهم، یک نفر که موتور داشته باشد،رفت و آورد .

وقتي لاکپشت تخم گذاشت، تخم ها را با ماسه داخل ظرفي گذاشتيم ، ولی جایی براي دفن نداشتيم ، هر جا چال می کردیم یا مردم برمیداشتند یا سگ و روباه می خوردند، من به پلاژ سیمی که دورآن دیوار بود بردم، چال کردم و یک توری بزرگ روی آن انداختم، بعد فکر کردم بايد به كار نظم داد ،به بچه ها گفتم چند تا گرگور کهنه پیدا کنند (گرگور یک دام کره ای براي ماهي است) ما گودال میکندیم،تخم ها را داخلش میگذاشتیم و گرگور که توری فلزی به قطر یک متر است را روی آن قرار میدادیم،هر لاک پشت حدود صد عدد تخم و همه را یک جا در یک چاله می گذارد

 لاک پشت پوزه عقابی در کشورهای حاشیه خلیج فارس تخم مي گذارد ،مثلا عربستان جدول سالانه اش را در گزارش هاي مفصل چاپ كرده و من تمام گزارشات را جمع کردم ، با رئیس محیط زیست عربستان کاملا آشنا هستم ،او در حدود 35 کارشناس مشهور جهانی با حقوق های  دوازده هزار دلاری در ماه در اختیار دارد، ولی در جداول آنها تعداد تخم های جمع آوری شده در سال، حدود چهار هزار تاست در حالی که من با هزینه ای که در طول سال به اندازه حقوق ماهيانه یکی ازكارشناسان آنها نمیشود سالی بیست هزار،16 هزار ،18 هزار عدد  تخم جمع کردم در مجموع بیش از هفتادو دو هزار تخم در 5 سال جمع کردیم و سی وسه هزار بچه لاکپشت در دریا رها كرديم، این رقم فوق العاده ای است که فقط با کمک مردم محلی انجام شد. وقتی گزارشهاي عرب ها را خواندم متوجه شدم فروردین،اردیبهشت لاک پشت ها می آیند

-آن شب چطور گذشت؟

من شب آنجا ماندم، احمد گفت مو تورها هنوز جایی نزدیک اینجا مخفی شده اند و چراغها را خاموش کرده اند و می گفتند  اینها یک ساعت دیگر خسته شده و میروند و ما تخم ها را میبریم.

من تا صبح ایستادم، روز هم دو نگهبان در ساحل گذاشتم ، فردا عصر عده ای آمدند گفتند ما از تو حمایت مي كنيم، روز سوم ما  عده زيادي  در ساحل بوديم!  یک هفته شاید خیلی پراکنده یک ربع ،بیست دقیقه میخوابیدم و اصلا روز ها و ساعت ها را فراموش کرده بودم،نمی دانستم صبح یا ظهر، شنبه یا یکشنبه است! ساحل به ساحل میرفتم.

تا اینکه هومن آمد(هومن جو کار) از آن به بعد کارعظیم ،بخش عمده اش  به گردن او افتاد، و من به خانه رفتم و با خیال راحت پنج شش ساعت خوابیدم .وقتي برگشتم دیدم او آنچنان کارميكند مثل اینکه مهمترین پروژه جهان را انجام میدهد، براي كار برنامه ریزی کردیم ، تمام ده هم پشت سر ما محکم ایستاده بود، وسایل خريديم، چادر زدیم و مستقر شدیم.

بعد از مدتی تصمیم گرفتیم شماره گذاری کنیم، از فروشگاه لوازم یدکی کشتی رنگ ضد آب و فرچه خریدیم  و روی لاک آنها شماره نوشتیم مثلا 100، البته تا آن موقع تعداد زیادی آمده و رفته بودند،ما 100 را که نوشتیم ساعت تاریخ و وزن را با يك ترازوي معمولی یادداشت کردیم

يكروز ديديم 100 دوباره برگشته! ما تا آن زمان نمیدانستیم که آنها دو بار تخم میگذارند،بعد از بیست روز برگشت و دوباره تخم گذاشت کمی رنگ شماره اش پریده بود و دوباره پررنگش کردیم، 100 رفت اما برای بار سوم برگشت! 101 آمد 102 ،103...بعضی ها 3 بار و بعضی 4 بار! آنقدر اطلاعات اضافه شد که داشتیم دیوانه میشدیم !

-با چه مشکلاتی در طول کار مواجه شدید؟

وقتي که ما سخت گرفتار کار بودیم پیرمرد های ده میگفتند اگر تخم ها جا به جا  شود بچه لاک پشت در نمیاید،تو نگذاشتی ما بخوریم تخم ها هم فاسد خواهد شد،من در گزارش عرب ها خوانده بودم که 57 تا 61 روز طول می کشد تا تخم ها از چاله بیرون بیاد ،حالا 67 روز شده بود هنوز در نیامده بودند وما خیلی نگران بودیم، اداره محیط زیست بندرعباس هم از کار ما مطلع وبه دادگاه شکایت کرده بود، دادگاه هم به نیروی انتظامی دستور براي ما احضاریه داده بودند ،بچه ها خیلی ترسیده بودند.

-جرم شما چه بود؟

دخالت غیر مجاز در نگهداری  جانوران در خطر انقراض و هر تخمی نمیدانم مبلغي جریمه اش بود یک چنين چیزی درست یادم نیست.

من از همان جا با مدیر عامل تماس گرفتم و گفتم بچه های شیب دراز خيلي ترسیده و بي تقصیرند ،گفت بچه ها لازم نیست خودت فردا برو نیروی انتظامی، دادگاه برای هفته آینده یکشنبه ساعت 8 وقت داده بود ،وقتی رفتم نیروی انتظامی و به سوالات جواب دادم گفتند تمام چیزهایی که نوشته ايد را روز دادگاه بگوييد و ما پرونده را برای روز یکشنبه به دادگستری مي فرستيم.

روز 69 ام بود و هنوز خبری از بچه لاکپشت ها نبود، من ساعت 5 صبح براي استراحت به خانه آمدم  فکر کردم نکند واقعا تخم ها فاسد شده و اگر فاسد شده باشد چه کسی به داد ما می رسد وقتي محیط زیست هم شکایت کرده، دوباره لباس پوشیدم به شیب درازبرگشتم، از احمد خواستم چاله یک را باز کنیم، خاک ها را کنار زدیم، تخم رویی را برداشتم، پوست تخم لاکپشت نرم است و مثل تخم مرغ نمیشکند،پاره میشود، خیلی اضطراب داشتیم،تخم را پاره كرديم و یک بچه لاکپشت پرید بیرون !

-سر انجام روز پیروزی کی فرا رسد؟

غروب همان روزآمدم یک صندلی گذاشتم نشستم کنار جایی که چاله ها بود داشتم چایی میخوردم که بچه ها گفتند  لاك پشت ها  بیرون مي آيند رفتم دیدم دماغ یکی دارد از ماسه بیرون میايد بعد یکی دیگه ، پنج ، شش ، ده ، بیست سی....محیط زیست بندر عباس هم از شکایت خودش صرف نظر کرد!  آنها هم با خبر شده بودند که بچه لاک پشت ها بیرون آمدند.

سال اول چند تا لاکپشت به دریا فرستادید؟

سال اول در حدود یازده هزار تخم جمع کردیم پنجاه در صد در آمد و به دریا فرستادیم، برای اولین بار  در دو هزار کیلومتر ساحل ایران !

-آیا هیچ وقت با مخالفت مردم محلی مواجه شدید؟

یک روز رئیس شورا گفت همه  در ده با تو متحد شده اند ،هیچ کس نیست که با پروژه مخالفت کند، فقط دو پیرزن هستند که نمی توانم راضی کنم یکی میگويد تنگی نفس دارم و ديگري زانو درد و باید تخم لاک پشت بخورند، گفتم من امشب تخم لاک پشت ها را میدهم براي آنها ببری ، هرچند تا  كه می خواهند گفت نفری 10 تا کافی است گفتم نفری 20 تا برای هر پیرزن میدهم ، اگر معتقدند که تنگی نفس با تخم لاک پشت خوب میشود باید بدهم ،اسحاق تخم ها را برد اما برگشت و گفت آنها نگرفتند، شاید می خواستند ما را امتحان کنند.به هر حال امتحان  خوبی پس دادیم.

-اکنون که شما از قشم آمده اید آیا کار حفاظت لاک پشت ها ادامه دارد؟

بله، روستا علاقمند است ، لاک پشت ها گردشگران را به آنجا آورده ، عده ای با خانواده براي ديدن لاکپشت ها مي آيند اما اکثرا نمی دانند این داستان مربوط به شب است، در طول روز مردم محلی استفاده می کنند مثلا با قایق آنها را میبرند گشت می زنند دلفین می بینند ،پرنده ها را نشان میدهند،آنها ماهیانه از صید  حدود پنجاه شصت هزار تومان در آمد دارند، در حالی که در  چند روز تعطیلات عید درآمد خوبی از این راه پیدا کرده اند شاید روزی صد هزار تومن درآمد دارند، مردم شیب دراز اکنون در حفاظت از لاك پشت استاد و متخصص شده اند.

- سازمان های جهانی چه كمكي به اين پروژه  كردند؟

 از همان سال اول از سازمان های جهانی کمک كردند، تقریبا سالی پنج هزار دلار  بعد چند بار آمدند از کارمان گزارش نوشتند ،اصلا باور نمی کردند فقط با پنج هزار دلار کمک مالی ،پروژه ای به این بزرگی انجام شود سی هزار تا بچه لاکپشت وارد دریا شود شوخی نیست

-چند سال طول می کشد تا یک بچه لاک پشت عقابی بالغ شود؟

طبق تحقیقاتی که در استرالیا شده 29 ساله بالغ میشود

- علامت گذاری لاکپشتها در دنيا چگونه است ، آيا شما دستگاه مخصوص علامت گذاري را تهيه كرديد؟

 تگهایی هست به اندازه مغز مداد نوکی 5/0 ،به همان باریکی با طول 2-3 میلی متر که با سرنگ زیر پوست تزریق میکنند و کدي دارد که با دستگاهی خوانده میشود وما نداشتیم، از سفارت استرالیا شخصی آمده بود و کار ما را که با رنگ علامت می گذاشتیم،ديده بود به ما گفت شما دستگاه تگ را بخرید هر چقدر شد فاکتور بدهید و ما پول را پرداخت می کنیم، این دستگاه مال آمریکا بود و من سفارش دادم، قیمت آن را چهار هزار و چندصد دلار داده بودند که ما همان ایمیل را برای سفارت فرستادیم و پول را فرستاد،از فروشنده آمریکایی خواستیم شماره حساب بدهد تا پول را واریز كنيم، گفت ما با ایران معامله نمی کنیم.... من برای آن کمپانی در نامه ای  نوشتم ما تصور میکردیم علاقمندان لاک پشت در سراسر جهان با هم رفیقند ،اما مشخص شد که علاقمندان به لاک پشت در آمریکا  با دوستان لاک پشت در ایران اینطور نیستند

- آیا این دستگاه منحصرا به  آنها تعلق داشت؟سر انجام  چگونه آن را خریداری کردید؟

یک نوع تیتانیوم خاص است که آنها دارند و یک انبر دست خیلی ساده ولی تخصصی و کارآمد دارد،با یک فرانسوی که در امارات براي محیط زیست کار میکند دوست هستم، به او زنگ زدم و خواستم برايم سفارش دهد ،دوهزار تا تگ خواستم دوتا انبر دست، او گفت همان آدرس و ایمیل را برای من بفرست،یک هفته بعد به من زنگ زد که رسید، او گفت نامه ای به کمپانی نوشتم که در این کشور مشغول پژوهش هستیم دو هزار و ششصد دلار به من تخفیف داد، من پول را فرستادم و با سفارت تماس گرفتم که باقی آن را پس بفرستم آنها نگرفتند و گفتند هر چی لازم داری بخر، من هم یک سری چراغ قوه خوب برای بچه ها خریدم

-در مورد خزندگان جزیره آيا حقيقت دارد كه در مدت شش سالي  كه آنجا بوديد از 10 به 30 گونه ارتقاء  يافت؟

 در این مورد هم کنجکاوی کردیم، نمونه هایی به تهران فرستادیم  دکتر کیابی و دکترکمی شناسایی کردند، جزیره نمی تواند زیاد خزنده داشته باشد ،هیچ جزیره ای در جهان،اما در قشم از همان ابتدا متوجه شدم تعداد خزنده ها خیلی زیاد است انواع مارها و مارمولک ها و شروع کردم به نمونه برداری ،عکاسی و شناسايي... اين اواخر تعداد خزندگان به 30 گونه رسيد.

 

-چه زمانی شاهین دودی را پیدا کردید و مشخص کردید که در قشم آشیانه سازی دارد با اینکه حدود صد سال بود که از خاور میانه گزارش نشده بود

وقتی  جايی کار محیط زیست ميكني ،باید خوب ببینی ، من با دوربین چشمی همه جا را نگاه میکردم صبح تا شب با نقشه مقیاس یک پنجاه هزارم جزیره، دره ها آبخیز ها کلیه آبراهه ها و ارتفاعات همراه هومن جوكار دره به دره شناسائی کردیم، دره عمیقی بود من جلو میرفتم ، صدایی بالای دره شنیدم که تا به حال نشنیده بودم، نشستم تا هومن آمد گفتم یك پرنده این بالاست گفت من ابتدای دره صدای دلیجه شنیدم گفتم آن را من هم شنيدم اما این صدا متفاوت است، به راهمان ادامه دادیم،در برگشت همان حوالی دوباره آن صدا را شنیدیم، نشستیم ،نگاه کردم دیدم آن بالا در دامنه روبرو روی پرتگاهی یک پرنده نشسته، این پرنده را بی تردید تا به حال ندیده بودم، به هومن نشان دادم هر دو فهمیدیم شکاری است اما دور بود و مشخص نبود ،فردا تلسکوپ و سه پایه را برداشتیم و برگشتیم، دیدیم چندین  sooty falcon  روی آن دیواره زندگی میکنند خیلی بالا بود وامکان عکاسی نبود،هومن پیشنهاد کرد طعمه بگذاریم و عکاسی کنیم این کار را هم انجام دادیم اما نیامدند، و سرانجام  جوجه ها در آمدند و رفتند بدون اینکه پایین بیایند
من اسم شاهین دودی را برای آن نپسندیدم و آن را شاهین کبود نام گذاری کردم کبود برای آن زیبا تر از دودی است،سال بعد در همان فصل دیدم رفقای پارسال آمده اند و همان جا تخم گذاشته اند ،یک روز که از هما ن مسیر با ماشین برمیگشتم از فاصله دور پرنده ای روی یک سیم برق کنار جاده ديدم، مشکوک شدم که نکند شاهین کبود باشد؟  دو کیلومتر با آن فاصله داشتم ،دوربین کنارم روی صندلی بود،آمدم در فاصله 100 متری ، یک عکس گرفتم، نپرید ،رفتم جلوتر 50 متری و باز هم عکس دیگه ای و باز هم نزدیک تر...

- طرح صخره های مرجانی مصنوعی ،صدف های مروارید ساز،هم با مشارکت مردم محلی انجام شد؟

در سفرم به چین متوجه شدم تولید مروارید به صورت مصنوعی از صدف های مروارید ساز یکی از کارهایی است که به فقیر ترین مردم کمک موثری میکند، یک فارغ التحصیل بیولوژی دریایی در قشم بود ، محمد شریف رنجبر، هر قشمی که در خانواده صیاد به دنیا میايد از نظر عملی و تجربی یک فوق لیسانس بیولوژی دریایی از بهترین دانشگاه ایران دارد، حالا فکر کنید یکی از آنها علوم دانشگاهی هم بداند، .او درباره صدف ها خیلی کنجکاو بود ، از من خواست در قشم این کار را به کمک مردم،صیادان انجام دهیم ، ما با چند تعاونی صیادان صحبت کردیم، آدرس محل جمع آوري صدف ها را گرفتیم و به اسکله سلخ رفتيم، او زیر آب میرفت وبرمیگشت، يكبار از من خواست نگاهي به زير آب بيندازم، من تا آن موقع هرگز کف  دریای گهر بار خلیج فارس را ندیده بودم، وقتی عينك مخصوص زدم وزیر آب را نگاه كردم، دیدم شقایق زار های دشت های خوزستان ، لاله های زاگرس ،مسجد چهار باغ،قالی قشقایی ،در برابر آن هیچ است ،چه بگويم ؟ با چه میتوانم مقایسه  کنم ؟! گفتم شاید خواب می بینم ، آمدم بیرون اطراف را نگاه کردم ،دیدم بله منم اینجا سلخ است و خواب نیست،اولین چیزی که  به ذهنم آمد این بود که من 40 سال کنار خلیج فارس اینطرف وآن طرف رفتم،همه جزایر را ،حتی یک نفر به من نگفت  نگاهي به زیر این آب بینداز،از کنار این همه زیبایی رد میشدم ؟ بعد از آن تمام کتاب های بیولوژی دریا که داشتم با فصل های زیر آب که نخوانده بودم همه را از نو خواندم
بعد شروع کردیم صدف ها و مرجان ها را شناسایی کردن ،اطلا عات جدید گرفتیم از کار های جدید،کار هایی که عرب ها انجام میدادند ،در حالی که تمدن هفت هزار ساله پارس خوابیده ،دیدیم صخره های مرجانی خیلی متداول و مفید هستند ، وقتی مرجان را کف دریا میسازيد آنجا پراز ماهی میشود

 - چند تا صخره مرجانی مصنوعی ساختید؟  طرح شما ابتکاری بود و در دنیا طرح اول شد،چطور طرح هرمی به ذهن شما خطور کرد در حالی که قبلا هیچ جای دنیا صخره ها به این شکل طراحی نشده بود

ما سیصد هرم ساختیم ، با ارتفاع بیش از یک متر و دهانه یک متر، سه تا مثلث که روی لنج به هم پیچ میشد و به درون آب می فرستیم، هر جرثقیل ماهی گیری که تور می اندازد می تواند آن را بلند و داخل آب بگذارد، البته اول زیاد هم امیدوار نبودیم که عملی شود ،ابتدا در ده صیادی سلخ کار گذاشتیم، تعاونی به ما گفت مردم اطراف آن تور میگذارند و ماهی می گیرند ،خود آنها هم بعد از سه چهار ماه به ما گفتند آنجا معدن ماهی شده است
-بودجه طرح را چه کسی داد؟
 سازمان ملل  و شریف رنجبر مجری آن بود، ما را به نیو یو ک دعوت کردند تا گزارش آن را بدهیم

-شما به حرا اشاره کردید، چند تا نهال حرا در قشم کاشتید و چطور این کار انجام شد؟

همانطوری که میدانید صخره های مرجانی و جنگل های حرا جزء پر تولید ترین اکوسیستم جهان است، و تنوع زیستی آنجا بی کران است و ما هر دو را در قشم داریم و سعی کردیم علاوه بر حفاظت آنها را زیاد هم کنیم ،آن هم  از طرح هایی بود که سازمان ملل بودجه داد، با زنان روستا قرار داد می بستیم و به کمک آنها نهال تولید می کردیم ، از آنها میخریدیم ،بعد  به  بچه مدرسه ای ها مي داديم !   آنها درختان را به ساحل مناسب که ما انتخاب کرده بودیم مي بردند و می کاشتند !صدها هزار درخت کاشتیم، این پروژه خیلی خوب انجام شد ،کلا چندین پروژه با سازمان ملل انجام دادیم که هر کدام از دیگری موفق تر شد.مجری آن آقای داخته بود.

- بعد از سي و هفت سال تلاش بي وقفه در عرصه محيط زيست هنوز هم دست از كار نكشيده ايد ميتوانم بپرسم اکنون مشغول چه کارها يی هستید؟

 یادداشتها و عکسهايم را مرور میکنم ، با سازمان ملل قرار داد دارم ، مشغول شناسایی فارس هستم ، شناسایی خیلی مهم است، مناطقی که امکان تبدیل به ژئوپارک دارد را بررسی می کنم تا ژئو پارکهای جدید پیشنهاد دهم ،پروژه های متعددی را همزمان با هم انجام میدهم، در حال چاپ كتاب در مورد لاک پشت ها، پرندگان ایران هستم

- چه سالی از سازمان جدا شدید،آيا ديگر هرگز به آنجا نرفتيد؟

 سال 77 و الان 10 ساله که نرفتم به غیر از یک بعد از ظهر موقع غروب كه رفتم سعید حسینی را ببینم سعید از آدم های قدیمی سازمان بود.البته گاهی هم میرفتم از کتاب فروشی آنجا کتاب میخریدم.

- کتاب پروانگان ایران که شما و وازریک نظری گردآوری وتالیف کردید آنجا فروخته شد؟

ابتدا ما قرار گذاشتیم کتاب و عکس و مجموعه را خودمان چاپ کنیم، اما او برای رفتن به كانادا احتیاج به پول داشت و کل کتاب را به سازمان فروخت و رفت.من خیلی ناراحت شدم ولی کار خوبی کرد چون بلافاصله دركانادا دانشگاه قبول شد و چند وقت دیگر هم با مدرك دكترا فارغ التحصيل مي شود وبا استعدادی که داشت میدانم که حتما برای خود و مملكتش کسی میشود، اگر می ماند معلوم نبود بتواند کاری را که به آن عشق میورزید انجام دهد

-چطور با وازریک آشنا شدید؟

یک بار سر کوه گنو بودم وداشتم دنبال بز و پازن و گنجشک وانواع جانوران میگشتم دیدم پایین تر از من روی یک سکوکه سبز شده بود و بوته های گل وگیاه در آمده بود شخصی در حال رقصه!  رقص عجیبی بود,کنجکاو شدم و با دوربین نگاهش کردم وازریک را دیدم كه دنبال پروانه ها میدوید و با تورش آنها را میگرفت حرکاتش شبیه یک هندی بود که رقصی مقدس میکند .من پایین آمدم و شب دوباره در پاسگاه او را دیدم. گفتم امروز میرقصیدی! گفت من میرقصیدم ؟ گفتم كنار بوته ها میدیدمت .پرسید شما کجا بودید؟گفتم سر کوه.گفت  داشتم پروانه ها را مطالعه میکردم...پسر بسیار با اطلاعاتی بود راجع به حیات وحش  ایران خیلی میدانست ،در مورد خزنده ها عالی بود ...

-آیا پروانگان ایران کتاب سال شد؟

 خیر،چون رابطه خوبی با ما نداشتند،در حالی که این کتاب باید جایزه میگرفت.

آیا در دانشگاه ها معرفی شد؟(البته من با اینکه دانشجوی محیط زیست  در آن سال بودم چیزی درمورد آن نشنیده بودم)

یک نفر یک سطر راجع به این کتاب ننوشت ...

-شما در قشم خیلی محبوب هستید و از کوچک و بزرگ شما را میشناسند چگونه این محبوبیت به دست آمد؟

من در قشم نه پول،نه پرسنل  و نه قدرت اداري داشتم. سازمان محیط زیست هم که دقیقا روبه روی من بود،پلیس و دادگستری هم مرا نمی شناختند واز نظر قانونی هم مجبور نبودم حمایت کنم،ولی چون واقعا حفاظت میکردم، مردم حمایتم می کردند،شماره موبایلم را داشتند، هر موقع زنگ میزدند میگفتند فلان جا یکی پرنده میزند با فلان ماشين و سایر مشخصات...من نمی پرسیدم شما کی هستی  فقط  آدرس را میگرفتم و میرفتم.

-شنیدم که یک روزدر همان سال اول بچه ای برای شما یک  ظرف پر از تخم لاکپشت آورده بود امكان دارد جریان را از زبان خودتان بشنویم؟

 شمس الدین ! آن بچه رفیق من شد  الان جوانی  شده ، دهی که نزدیک ما بود مردم راجع به ناخدایی صحبت میکردند که با لنج های بدون موتور تا هند رفته بود ، حالا پیر شده بود و در آبهای ساحلی ماهیگیری میکرد و می گفتند بسيار قد بلند است ،من خیلی دوست داشتم او را ببینم یک شب نشسته  بودم دم در کپر ،دیدم از ساحل یک پیرمرد با پسري به سمت ما مي آيند، هر دو لاغر و قد بلند ولی قد پیرمرد خیلی بلند بود،آدم بی اختیار نگاهش میکرد با خودم گفتم باید خودش باشد، دیدم به سمت من نگاه میکند، فهمیدم با من کار دارد، یک قابلمه آلومینیومی همراهش بود، بلند شدم  به استقبال شان رفتم دست دادم و احوال پرسی کردم،اشاره ای به پسر کرد و گفت ما امروز یك چال تخم لاک پشت پیدا کردیم ،می توانست یک وعده غذای درست و حسابی برای خانواده باشد ولی من فکر کردم بیاورم برای تو چون شنیده بودم که خیلی خوب کار میکنی، مثل اینکه  هدیه عجیب و غریبی گرفته باشم مثلا مهمترین آدم  مملکت به من چیزی داده باشه حتی از این هم بالاتر من ناگهان احساس کردم مثل اینکه او این چند ماه با من کار میکرده،خیلی تشکر کردم، تخم ها را بردیم پیش بقیه چال کردیم و تاریخ و شماره زدیم و به نام ناخدا خورشید شد اتفاقا از آن چاله کلی هم بچه لاک پشت در آمد و در یادداشت ها ثبت کردیم.

اما پسری که همراه ناخدا آمده بود، فرزند ناخدا بود،  تعدادی کتاب و جزوه و چند تا چراغ قوه  که ممکن بود به دردش بخورد،برایش خریدم، گذشت... تا سال 84 پنج سال بعد،  برای جمع آوری تخم و نگهبان شب می خواستیم از شیب دراز همکار انتخاب کنیم حدود 40 نفر روز انتخاب  جمع شدند، من  گفتم  باید بدانم چه کسی به کار وارد و علاقمند است تا انتخاب کنم گفتند همه در طول این 5 سال یاد گرفتیم ! تصمیم گرفتیم قرعه کشی کنیم و رئیس را من انتخاب کنم ، ته دلم خیلی خوشحال بودم که ببین چقدر داوطلب جمع کردن تخم لاک پشت زیاد است! وقتی قرعه کشی کردیم یکی از اسم ها شمس الدین بود! من نگاه کردم دیدم آن پسر کوچک برای خودش جواني شده، یعنی در این مدت متوجه نشده بودم چطور او اینقدر بزرگ شده 6 سال عمری بود! او همکاري دقیق و عالی شده بود.

-نظرتان در مورد محیط زیست امروز ایران و مهمترین کارهایی که در حال حاضر برای حفاظت و جلوگیری از تخریب بیشتر آن میشود انجام داد چیست؟

( دره شوري قلم را برمي دارد و در دفتر من يك بيت شعر مي نویسد، وقتي آن را خواندم اشك از چشمان من بي اختيار سرازير شد...)

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن         که شبی نخفته باشی به درازنای سالی  "سعدی"

( چند لحظه سكوت و بعد ادامه مي دهد )

 دید شما نسل جدید با من تفاوت دارد ،منی که از سال 40 طبیعت ایران را میپایم و تخریب و کاهش جمعیت همه جانوران و گیاهان، جنگل ها،چشمه ها،دریاچه ها و دریا ها را میبینم، من معتقدم محیط زیست ایران در شرایط بحرانی است، اگر بخواهی محیط زیست را به یک انسان تشبیه کنی، مثل شخصی در حال احتضار است،حالا شما می خواهی دماغ او را عمل کنی که خوشگل شود؟ این آدم قلبش کار نمی کند ،مغزو ریه اش مریض است،سرطان دارد...

 گرفتاری محیط زیست ایران بیش ازآن است که بدون  متخصصان بشود کاری برایش انجام داد، محیط زیست سالهاست که تبدیل به یک علم شده،  صد ها تخصص و واحد درسی دارد،باید بخوانی ،یاد بگیری،دانشگاه بروی ،طرحهای عملی بگذراني تا سرانجام متخصص محیط زیست شوی، رئیس محیط زیست باید دانش و اخلاق محیط زیستی داشته باشد ودر مدیریتش تردیدی نباشد و با جلب حمایت همه سازمان ها بتواند کاری اساسی برای ایران انجام دهد،محیط زیست چیزی که در ذهن همه هست نیست که مثلا فلان جاده از پارک فلان رد شود چند تا درخت قطع میشود ، کل آن پارک در برابر کویر، زاگرس و البرز که از بین میرود،در برابر این همه دریاچه که خشک میشود از درجه اهميت دوم برخوردار است، چه کسی شناخت خوبی برای حفاظت از اینها دارد؟

 یک اصل مهم این است: ما چیزی را میدانیم که به ما آموخته باشند بايد حفاظت از محيط زيست را به همه بياموزيم ولي نخست آموزگار ها هم بايد خودشان آن را خوب آموخته باشند. در یک روستای دور افتاده اگر كسی بخواهد فرزندش انگلیسی یاد بگیرد آیا پیش کسی که زبان نمیداند میرود؟ هرگز

پس چگونه میشود طبیعت یک مملکت را  سالهای متمادی دست کسی داد که علم آن را نخوانده؟حتی عده ای از معاونین و مشاوران هم علم محیط زیست را نمیدانند و گاهی تکبر باعث میشود احساس نیاز نکنند تا از کسی سوال کنند، زبان شکل و ابزار بیان افکار و اخلاق محیط زیستی باید زیبا و جذاب باشد تا آموزنده شود

اگربه من پیشنهاد ميشد شد وزیر کشاورزی شوم،هرگز قبول نمی کردم میگفتم هزاران متخصص کشاورزی در ایران هست، اگر زمانی مجبور میشدم به این کار تن دهم چندین متخصص کشاورزی زراعت باغبانی و تمام رشته های مرتبط جمع میکردم و می پرسیدم برای کشاورزی ایران چه کنیم؟ قاعدتا باید در مورد محیط زیست با اساتید زیادی که ما در این رشته در دانشگاهها  داریم جلساتی گذاشته شود،ماهی یک جلسه و عده ای هم به عنوان شنونده حضور داشته باشند ،این اساتید صحبت کنند محیط زیست ایران در چه وضعیتی است و چه کار باید کرد

متاسفانه یک طرح جامع نیست، به صورت پراکنده طرح هایی میاید تصویب میشود و بودجه می گیرد، در مورد پول و بودجه،هر كس عمر خود ، پول و وقتش را هر جور می خواهد میتواند خرج و صرف کند ولی وقتی مال سازمان شد حق ندارد ،باید مطمئن باشد که در آن شرایط به بهترین شکل ممکن ازآن استفاده شود.حق ندارد وقتی در یک زیستگاه جمعیت  گونه ای زیاد شد هر جا  خواست منتقل کند، یا وقتی یک گونه در خطر انقراض قرار گرفت آن طور که آسان تر یا سریع تر است کار کند ،باید منطقی ترین و بهترین روش را در آن زمان و مکان پیدا کند و انجام دهد، ما موظف هستیم برای کار با اساتید این رشته مشورت کنیم  ما حق نداریم هر جوری و دیمی کار کنیم چون پول وقت و سرمایه مال مملکت است. اینکه من تاکید دارم شناخت ارزیابی و مدیریت،چون نمیشود بدون شناخت ارزیابی کرد و بدون ارزیابی مدیریت.این یک اصل است و همه جای دنیا به آن عمل میشود

 آیا یک سازمان میتواند برنامه و چشم انداز نداشته باشه؟ برای اینکه چشم انداز و برنامه  دقیق باشد باید گذشته را بشناسی ، وضعیت موجود را بشناسی ،تجارب جهانی را بشناسی،بعد براي آینده تصمیمت را به کمک همه متفکرین، اقتصاد دانان، محیط زیستی ها، جانورشناسان  ، طبیعت دانان زمین شناسان گرفته باشی و آن را بدهی همه بخوانند و آگاه شوند ،در تمام دانشگاهها و کلاسها بدانند که برنامه چیست و میخواهیم به کجا برسیم ،آن موقع  کسی که مسؤول این برنامه عظیم است به نیروهای مختلف و توانا و باسواد از راننده تا بالاترین تخصص محیط زیست، نیازمند میشود،آنها چون علاقمندند، می مانند و كار ميکنند

داستان خیلی غم انگیز است این روش توسعه که همیشه در ایران بوده، ما ثروت و دارایی خودمان را میفروشیم و با آن زندگی می کنیم مثل خا نواده ای که از فروش دارایی هایش زندگی می کند وکمتر کار و تولید می کند، ما منابع طبیعی خودمان را می فروشیم و زندگی میکنیم، درخت ها را میبریم و میخوریم ، جنگل جدید ایجاد نمی کنیم در حالی که چقدر پر سود و  آسان است، شیوه توسعه نه تنها کشور خودمان بلکه کلا در جهان سوم،توسعه ای بی سرو پا، بی معنی و غیر بومی است که منجر به فقر بیشتر میشود چند شهر بزرگ میشوند مثل تهران تبريز مشهد...فقط بزرگ میشوند سرطانی و بدون رفاه، آسایش ،جاده های دسترسی و بدون تفریحگاه ! فقط خانه میسازند وبس، در حالی که مملکت تخریب و آلوده میشود،جنگل ها رودخانه ها از دست میروند، چند سال آینده  چه چیز براي ما باقی می ماند اگر نفتی نباشد؟ فقر و آلودگی

-نظرتان در مورد موضوع تازه تکثیر گور ایرانی در اسارت چیست؟با توجه به اینکه شما از سال 50 شاهد تغییر و تحول جمعیت آنها بوده اید.

 کار های سازمان متاسفانه اساسی نیست ,چون روش ،روش درستی نیست,باید محیط را امن کنیم,پارک را امن کنیم،نه اینکه یک حصار بکشیم و حیوان را داخل قفس کنیم، ما وقتی یک حیوان شاخصی را میخواستیم حفاظت کنیم برای آن یک ایستگاه بزرگ را انتخاب میکردیم و حفظ میکردیم مثلاوقتی موته برای آهوها حفاظت شد و چند سالی گذشت تعداد آنها از ده هزار تا چهارده هزار تا بیشتر شد ،وقتی آهو تعدادشان از یك حدی بیشتر شد یوز پیدا شد در حالی که هیچ کس سالها بود آنجا یوز ندیده بود، شاید سال 55 یا 56 بود، بعد دیدیم بز و پازن چقدر زیاد شد،قوچ و میش چقدر زیاد شد، زیستگاه که برای حفاظت حتی یک گونه امن شود همه گونه ها میایند.

 در کویر وقتی یک قسمت عمده را حفاظت میکنیم، اولا گیاهان کویری که بسیاری خاص ایران است حفاظت میشود بعد گونه های جانوری و پشت سر آن بسیاری گونه ها که به خاطر امنیت منطقه به آنجا میایند ،بعضی کارها سالها پیش انجام شده زیستگاه های گور کاملا مشخص شده است,ارزیابی این زیستگاه ها  زماني انجام شده مطالعات آن صورت گرفته، یک دید ملی عام نسبت به این سرزمین لازم است, سازمان مسؤول این کار است,جزء شرح وظایف سازمان حفاظت از گونه های در خطر انقراض است,مهمترین وظیفه سازمان محیط زیست طراحی برنامه ریزی,اقدام برای نجات گونه های در خطر انقراض است كه  تجربه شده، واضح روشن و مشخص است ،کجاها زیستگاه گور است اینجا را قبلا حفاظت كرده ايم  ،توران نزدیک هزار راس گور داشت,چگونه ؟ چرا اکنون ندارد؟ زمانی چه کار میکردیم که داشتیم و الان نداریم در حالي که بودجه بیشتری داریم! در کدام جلسه بر اساس کدام مطالعه و تحقیق و تجربه در مورد گور تصمیم گیری شده؟ ما زیستگاهی مثل پارک ملی کویر داریم که تا 10 سال پیش پر از گور بود،زیستگاهی مثل توران، مناطق حفاظت شده 30 ساله ! حالا به جای اینکه پارک های قدیمی را حفاظت کنند، در اسارت تکثیر ميکنند؟

- در مورد اخلاق و برخورد سازمان چه نظری دارید؟

وقتی کار درست صورت بگیرد  بد اخلاقی مهم نیست، ولی وقتی یک سازمان به وظایفش درست عمل نکند هر قدر هم خوب و با محبت باشد فایده ای ندارد، در درجه اول باید وظیفه خوب انجام شود و دوم باید خوش اخلاق بود.این عامل تعیین کننده برای قضاوت در مورد یک سازمان است:موفق بودن در انجام شرح وظایف،وقتی چنین بود ما هم موظف میشویم دوستش داشته باشیم ، یک سرباز وظیفه دارد از مرز مملکتش دفاع کند، اگر نکند هر قدر هم خوش اخلاق و خوش لباس و ظاهر پسندیده داشته باشد فایده اي ندارد !

 سازمان محیط زیست باید محیط زیست را حفظ کند،اگر حفظ کرد عزیز ترین آدم مملکت است همانطوری که محیط زیستی ها در تمام دنیا محبوبترین آدمها هستند در اروپا و امریکا پرسنل دادگستری ،پلیس ومحیط زیستی ها محبوبترین افراد هستند .

اما چرا سازمان محیط زیست ما  آنقدرمحبوب نیست؟ در حالی که محیط زیست یعنی منافع مردم،خواسته هاشون، اقتصادشون و عشقشون،شما محیط را پاک نگه میدارید زیبا نگه می دارید از آلودگی زشتی وتخریب نابودی و فقر جلوگیری میکنید ،خدمتگزار مردم هستید اگر موفق باشید بی تردید مردم شما را از همه بیشتر دوست میدارند

- مهمترین عامل تخریب طبیعت و آلودگی محیط زیست را چه میدانید؟
صنعت نفت، نفت از آغاز پیداش تا کنون صنعت بسیار آلوده اي بوده، اکتشاف، استخراج، پالایش، حمل و نقل، مصرف محصولات و بهای آن همراه با انواع آلودگی هاست! از کوه و صخره، جنگل و مرتع، حیات وحش، و مردم با سواد شهر ها همه را تخریب و آلوده ميكند، به جاي اینکه دوای درد ما باشد بلای جان ما شده است، به مسجد سلیمان نگاه كنيد و تا تنگه هرمز بياييد، آينده را در ذهن تان مجسم كنيد...

 

- چه آرزويي براي محیط زیست ایران دارید؟

 آرزو مي كنم مديراني داشتيم كه بهترين شاعران ، نويسندگان ، عكاسان و فيلم برداران را در محيط زيست جمع مي كردند ، بهترين روزنامه ، مجله و فيلم دنيا را چاپ و پخش مي كرديم ، با افتخار و سر بلندي عزيزترين و با ارزش ترين ثروت كشورمان ، ميراث طبيعي ايران را شناسايي ، ارزيابي و به بهترين شكل حفظ مي كرديم  اما متاسفانه من نسبت به آينده محیط زیست ایران کاملا نا امید شده ام، در این چند روز آخر كه از زندگيم باقی است تنها آرزوی من اين است كه به كوير بروم، آتشی روشن كنم ، به صدای تارو سه تار علي زاده و ذوالفنون گوش دهم و بدون شرم در تاريكي شب شيوني بزرگ سر كنم، بگذار باد و ابر غم مرا  از اين سرزمين به  غربت ببرند نمي خواهم اين غم در سرزمين بلا كشيده ايران به خاك سپرده شود.

-اخيرا به كارشناسان قديمي سازمان در سايت ها حمله ميشود حتي متاسفانه گفته شده بايد به خانه سالمندان بروند چه صحبتي در اين مورد داريد؟
ما هيچ چيز از هيچ كس نخواسته ايم، هرگز ادعايي نداشته ايم، ولي از هيج كس و ارگاني پايين تر نبوده ايم، ما  قديمي ها هفت سال پيش از انقلاب سازمان محيط زيست را تاسيس و اخلاق و تفكر محيط زيستي را مطرح كرديم، در همان چند سال اول هشت ميليون هكتار پارك ملي ومنطقه حفاظت شده داشتيم، همه گونه هاي در خطر انقراض را نجات داديم، كتابهاي پستانداران و پرندگان ايران و صدها جلد مجله و نشريه چاپ كرديم، ميليون ها كيلومتر سفر رفتيم هزاران شب در كوير و جنگل و كوه خوابيديم ، در همه رودهاي مقدس ايران خودمان را شستيم و به زيارت همه گل هاي سربلند رفتيم، در انقلاب شركت فعال داشتيم در آغاز جنگ در نخستين روزها با ماشين و سلاح سازماني و تجهيزات شخصي همراه ده ها نفر از گارد محيط زيست به صورت يك گروهان خودمان را به خط اول جبهه جنگ رسانديم و بارها عالي جنگيديم، در همه عمليات خطرناك داوطلب بوديم،  حالا هم محكم ايستاده ايم هر چند جز انبوه خاطرات شگفت انگيزآه در بساطمان نيست و به قول قيصر


اگـر داغ دل بـود            ما ديده ايم
اگر خون دل بود          ما خورده ايم
اگـر دل دلـيـل اسـت         آورده ايـم
اگر داغ شرط است       ما بـرده ايـم
اگر دشنـه دشمـنـان        گـردنـيـم!
اگر خنـجـر دوسـتـان        گـرده ايـم!
گواهي بخواهيد           ايــــنك گواه:
همين زخم هاي     كه نشمرده ايم!

-در راه بازگشت در ذهنم همه چيز تكرار ميشد آرشيو عكس ،كتابها ، تلاش ها و سختي ها ...چه كسي ميفهمد حفظ طبيعت و آنچه خداوند به ما هديه كرده، براي كسي مثل او، بهايش، تمام زندگي است..؟

نوشته شده توسط پریسا خلف بیگی در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 13:10
[لينك ثابت] |
ثروت ملی یعنی مال من و تو!
 

 اتش-در-گلستان   باز هم پارك ملی گلستان و  این بار تالاب بین المللی و پناهگاه حیات وحش امیر کلایه! البته که مردم ما از اون مردم ها هستند که در اعتراض به این آتش سوزی ها، دراز به دراز وسط جاده بخوابند و از مسولان بخوان که به این تخریب های عمدی افراد سود جو پایان بدن و قوانین و مقررات مربوط به محیط زیست رو از حالت یک کاغذ پاره لازم الاجرا کنند!

اگر قدری در مورد درآمد ها و توسعه در کشورهای پیشرفته مطالعه داشتیم می فهمیدیم که درآمد آنها از منابع طبیعیشان چندین برابر درآمد ما از نفت است .اما متاسفانه گویا عده ای نمی خواهند مردم ایران ثروتمند شوند و در محیطی زیبا و امن کودکان فردای ما رشد کنند .چرا که توانگری و زیبایی اينجا جرم است! تهران که پیشرفته ترین شهر ایران است زشت ترین و آلوده ترین هم هست گویا مسابقه ای بین استان ها برای رسیدن به این شهر کریه که از هر جا مثل قارچ ،یک ساختمان بی ربط بیرون آمده در گرفته حتی به بهای آتش زدن ثروت های ملی!

 

 

نوشته شده توسط پریسا خلف بیگی در چهارشنبه 6 شهریور1387 و ساعت 23:56
[لينك ثابت] |
گلستان، جاده و حيات وحش
 

 

              

 

   متاسفانه اين گزارش در روزنامه با عكس شتر در جاده نا كجاآباد چاپ شد، البته من عكس زيبايي كه آقاي محمود شكيبا از پلنگ در پارك ملي گلستان گرفته بودند و در پایین ميبينيد را پيشنهاد داده بودم اما گويا شتر در گلستان كشف جديد و مهمي بوده و ارجهيت داشته ،اما من به درستي نمي دانم پوشش گياهي عكس شتر ها مربوط به كدام قسمت گلستان است، اگر كارشناسان محترم انتخاب كننده اين عكس مرا راهنمايي كنند خوشحال مي شوم، همانطور كه خوانندگان عزيز وبلاگ زيستبان مي دانند، من فقط برخي خبر ها و گزارش هاي خودم را در اينجا ميگذاشتم اما اين شتر ها به قدري خون مرا به جوش آوردند كه مجبور شدم قبل از خواندن اين گزارش خوانندگان محترم در جريان آن قرار بگيرند. در ضمن از طرف یک استاد گراميم هم" يك فرد ضد شتر"لقب گرفتم!

 عكس-از-محمود-شكيبا

گلستان، جاده و حيات وحش


يك جاده از وسط پارك ملي عبور مي‌كند، اعتراض مي‌كنيم كه به حيات وحش آن لطمه خواهد زد اما آن قدر در شناسايي رفتار و عادات جانوران كم اطلاعيم كه نمي‌توانيم با دلايل علمي ثابت كنيم به مرور زمان چه خسارت جبران ناپذيري بر حيات وحش آن مي‌گذارد.

هر چند كارشناسان حيات وحش به آثار مخرب آن آگاهند اما مستندات چنداني در جايي ثبت نشده تا بتوان در چنين مواقعي ارائه كرد. آنچه در پي مي‌آيد گفت‌وگويي است با دكتر بهرام كيابي، جانورشناس و عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي، درباره تاثيرات نامطلوب و جبران‌ناپذير احداث جاده در پارك ملي گلستان.

 هر سال تعدادي پلنگ، مرال و خرس در پارك گلستان در اثر عبور از جاده‌اي كه قرار است تردد در آن چندين برابر شود كشته مي‌شوند. كاش مي‌شد براي حيوانات هم يك تابلوي عبور از جاده ممنوع نصب كرد. گزارش هر ساله پلنگ‌هاي كشته شده در جاده هم اكنون هم به اندازه‌اي است كه باعث نگراني شود؛ تلفاتي كه بدون شك با تعريض اين جاده چند برابر مي‌شود.

دكتر بهرام كيابي، در اين باره مي‌گويد: وقتي در عرض 10 سال، 8 پلنگ زير ماشين مي‌رود اين رقم بالا نشان‌دهنده اين است كه اينجا محل گذر حيوان است، اينجا بخشي از گستره خانگي حيوان است، خانه اوست مثل اينكه وسط خانه شما يك مانع درست كنند. اين مسير كنار تونلي است كه شروع استان خراسان شمالي است، بيشترين تلفات جاده‌اي حيات وحش ديگر مثل گراز هم كنار همين تونل است، اين نشان مي‌دهد كه جانوراني از جنگل سمت جاده بيرون مي‌آيند و مي‌خواهند بقيه گستره خانه را ادامه دهند و ناچار از اينجا عبور مي‌كنند.

اين استاد دانشگاه با تاكيد بر اينكه گذر از درون يك پارك ملي به هيچ وجه منطقي نيست و اين موضوعي است كه تقريبا تمام كارشناسان بر آن صحه مي‌گذارند، مي‌افزايد: از درون پارك‌هاي ملي تنها جاده‌هاي دسترسي، آن هم از نوع ابتدايي و كاملا همسو با طبيعت مي‌تواند گذر كند اما همين جاده‌ها هم بايد براساس ضوابطي خاص احداث شده باشند. براين اساس، چگونه مي‌توان اطمينان داشت كه با بهره‌برداري از اين جاده، در دراز مدت هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد، جاده‌اي كه به اميد راحتي و عبور سريع‌تر مردم احداث شده تا كي مي‌تواند جوابگوي نياز مسافران باشد؟

حيات وحش نياز به امنيت دارد

دكتر كيابي مي‌گويد: حيات‌وحش نياز به امنيت دارد. به محيطي نياز دارد كه به دور از استرس، هياهو و مزاحمت باشد، هر جا چنين فضايي وجود داشته باشد حيات‌وحش هم وجود دارد. اگر از اين حالت خارج شويم يقينا زيستگاه را براي حيوان نامطمئن كرده‌ايم حال هر جا كه مي‌خواهد باشد. اصولا با برقراري امنيت به راحتي مي‌توان جمعيت حيات وحش را اضافه كرد. بخشي از اين امنيت عاري كردن منطقه از هر نوع استرس است؛ استرس در طول سال و در زمان‌هاي بحراني. يك جاده درپارك منبع ايجاد‌كننده استرس است كه اگر گسترش پيدا كند و حضور انساني را درتمام سال داشته باشيم، يقينا آسيب‌رسان خواهد بود. متأسفانه در بيشتر زيستگاه‌ها نه تنها نتوانسته‌ايم استرس را برطرف كنيم كه روز به روز بر ميزان آن افزوده‌ايم.

برخي به اشتباه مي‌گويند حيوان همانطور كه از جنگل عبور مي‌كند از جاده هم مي‌گذرد! موضوع فقط رد شدن نيست، ساخت جاده در دل يك زيستگاه سروصداي زيادي توليد مي‌كند. بررسي‌ها نشان مي‌دهد آلودگي صوتي به‌مراتب بدتر از آلودگي‌هاي ديگر آزار‌رسان و دردسرآفرين است؛ براي نمونه ثابت شده سروصدا باعث سقط جنين در حيوانات مي‌شود. حيوان هنگام زايمان از گله جدا مي‌شود و به يك گوشه دنج مي‌رود و بعد دوباره به گله باز مي‌گردد، اين نشان مي‌دهد كه آرامش معنا و مفهوم خاصي براي او دارد. جاده، مزاحمي براي زندگي طبيعي حيات وحش است؛ نمي‌گويم جاده تنها عامل برهم زننده آرامش حيات وحش اما مهم‌ترين عامل است.

در گلستان جانور خاص منطقه جنگلي گوزن قرمز (مرال) است و در كنار آن‌گونه‌هاي زيادي از پرنده و پستاندار هم‌بوم هستند. وقتي حيوان شاخص و چيره تحت‌تأثير قرار بگيرد حيوانات هم‌بوم هم اثرات منفي را دريافت مي‌كنند، مشكل اين است كه مي‌خواهيم اثرات اقدامي را كه انجام مي‌دهيم فورا روي جمعيت ببينيم اما پديده‌هاي بوم‌شناختي يك فاصله زماني دارند، از زماني كه چيزي اثر مي‌كند تا اثر خود را نشان مي‌دهد، به همين دليل اغلب به سختي متوجه آن مي‌شوند. اما با صبر اكولوژيك، صبري كه بايد در برخورد با پديده‌هاي طبيعي داشت متوجه مي‌شويم هر نوع پديده انسان ساخت روي جمعيت حيات وحش معمولا اثر منفي دارد.

فقر مطالعات رفتارشناسي منجر به تصميم‌گيري نادرست مي‌شود

اين جانورشناس در پاسخ به اين سؤال كه مطالعات ما در رفتارشناسي حيوانات چقدر است، مي‌گويد: من نوعي كه از رفتارشناسي اين همه حيوان متنوع از گوشتخوار، علفخوار، كوچك، بزرگ، ساكن، متحرك، كاملا وابسته به جنگل، كاملا وابسته به منطقه بينابيني هيچ‌چيز نمي‌دانم، چطور مي‌توانم در مورد مديريت حيات وحش تصميم منطقي بگيرم؟ بخشي از رفتارشناسي به ما مي‌گويد نياز حيوان در فصول مختلف سال چيست، اگر به ارتفاعات كوچ مي‌كند آيا فقط به خاطر آب و هواست؟ مي‌تواند باشد اما مگر بقيه فاكتور‌ها ثابتند؟ فاكتور‌هاي زيستي چطور؟ آنجا علفخوار و گوشتخوار داريم، اگر يكي حركت كند ديگري چطور؟ همه كنش‌ها و واكنش‌ها مهم هستند. بدون تعارف ما بلد نيستيم چون تا به حال كار نكرده‌ايم و تحت اين شرايط ثابت كردن اثرات منفي جاده دشوار است؛ با اين حال من معتقدم وقتي اقدامي در يك زيستگاه طبيعي انجام مي‌گيرد كه خلاف اطراف و پيرامون آن است، طبيعي نيست و همخواني ندارد.

حال پرسش اين است كه از كجا اطمينان پيدا كرده‌ايد كه اين جاده هيچ اثري ندارد؟ من مي‌توانم اين كمك فكري را به شما بدهم كه حداقل رفتار و مسير‌هاي رفت‌وآمد اين تعداد حيوان شاخص را بررسي كنيد. با روش‌ها ي تخميني مي‌دانيم بيش از 30 قلاده پلنگ در پارك نيست، هر سال بلا استثنا يكي زير ماشين مي‌رود آن هم حيوان بالغ؛ مدرك آن هم موجود است. آيا اين آمار در مقايسه با تعداد كل اين‌گونه نادر حيات وحش لطمه بزرگي به جمعيت آن نيست؟ آن هم جمعيت حيواني كه به‌علت فشار‌هاي موجود روز به روز خودش و طعمه‌هايش در حال كاهش است.

قلمرو، خانه و گستره خانگي، شهري است كه حيوان در آن زندگي مي‌كند

كيابي مي‌گويد: من در شهري كه زندگي مي‌كنم هر جا بخواهم مي‌روم، حيوان هم در گستره خانه‌اش چنين است. شهر محل رفت‌وآمد به‌منظور رفع نيازهاي روزانه و سالانه من است با اين وصف آيا مي‌توان وسط شهر ديوار كشيد؟ وقتي صحبت از كريدور‌ها مي‌كنيم مسير‌هاي ثابتي را مي‌گوييم كه در ذهن حيوان نقش‌گذاري شده، ممكن است حيوان به‌علت مشكلات طبيعي گاهي آن را تغيير دهد اما مسير‌هاي اصلي مثل راه‌هاي هوايي در پرندگان مشخص است. حيوانات هرج و مرج ندارند و از هر مسيري نمي‌روند، از هرجا عبور كنند، نقطه الف شروع و ب پايان است. اما انتخاب مسير براي گونه‌هاي مختلف متفاوت است، حتي اين انتخاب در يك گونه در جمعيت‌هاي مختلف متفاوت است، اين مسير‌ها در مورد حيات وحش ما مشخص نشده، آيا با توجه به گذر‌گاه‌هاي حيوانات جاده ساخته‌ايم؟

زير گذر  شايد بعد از تلفات فراوان توسط حيوان شناخته شود

اين مدرس محيط زيست تصريح مي‌كند: در برخي كشور‌ها وقتي ناچار جاده‌اي با زيستگاه حيات وحش تداخل دارد زيرگذر ساخته مي‌شود. اما اين زيرگذر‌ها در مسير‌هاي شناخته شده حيوانات احداث مي‌شود تا حيوانات بعد از گذشت زمان نسبتا طولاني شرطي شوند كه ازمسير خاصي عبور كنند، اما اين اتفاق براي نفر چندم مي‌افتد؟ شايد نفر هزارم از گله‌اي كه هزار منهاي يك آن از بين رفته است سرانجام از اين مسير عبور مي‌كند. سرعت فراگيري به‌منظور گريز از خطر براساس آزمون و خطا در حيوانات مختلف متفاوت است بر همين اساس گذرگاه‌هاي حيوانات به كمك علامت‌گذاري و تعيين مسير كوچ احداث مي‌شوند، يك اصل كلي در مديريت حيات وحش اين است: اطلاعات را از خود حيوان بگير، امكانات را براساس آن برايش فراهم كن تا بهتر جمعيتش را حفظ كني.

سخن آخر: مسير‌هاي ديگري وجود دارند كه بارها پيشنهاد شده اما ظاهرا به‌دليل بالا بودن هزينه‌ها پذيرفته نشده‌اند. گزينه‌هاي پيشنهادي آمادگي تبديل شدن به جاده آسفالته را دارند؛ يعني لزومي ندارد دوباره جاده ساخته شود، اگر جاده به شكل موجود به اين پارك كه يكي از بي‌نظير‌ترين مناطق جهان است آسيبي وارد نمي‌كرد شايد نيازي به بيان اين مطالب نبود. اما پرسش اين است براي سفرهاي راحت و بي‌خطر، آسايش مردم، رضايت دست‌اندر‌كاران راهسازي، حافظان مناطق طبيعي و كساني كه دغدغه‌شان حفظ تنوع زيستي است چرا نبايد از گزينه‌هاي موجود استفاده بهينه كرد؟ وقتي راه حل آن وجود دارد بايد به اين غائله خاتمه دهيم تا همه راضي باشند. راحتي انسان، آبادي و رونق روستا‌ها براي همه ما مهم است اگر هيچ گزينه ديگري نداشتيم داستان متفاوت بود اما حالا كه داريم چرا ترديد مي‌كنيم؟

نوشته شده توسط پریسا خلف بیگی در سه شنبه 5 شهریور1387 و ساعت 21:13
[لينك ثابت] |
مشاهده كفتار براي نخستين بار در پارك ملي گلستان
كفتار-در-گلستان 

براي نخستين بار كارشناسان محيط‌زيست موفق به تهيه گزارش مستندي از وجود كفتار در پارك ملي گلستان شدند.

محمد عيدوزايي، از محيط‌بانان گلستان چندي پيش در نزديكي يكي از آبشخورها بعد از ديدن يك كفتار موفق به عكسبرداري از اين حيوان شده بود، اما اين عكس به خاطر فاصله زياد چندان واضح نبود.

در پي آن و با توجه به اينكه تا پيش از اين وجود كفتار در اين پارك گزارش نشده بود با پيگيري كارشناسان محيط زيست و كار گذاري دوربين‌هاي تله‌اي در منطقه آلمه، در جنوب شرقي پارك ملي گلستان، براي اولين بار در اين منطقه موفق به تهيه عكس از كفتار‌ها شدند

 

نوشته شده توسط پریسا خلف بیگی در سه شنبه 5 شهریور1387 و ساعت 21:2
[لينك ثابت] |
قاتل یا قربانی

بيش از 350 گونه كوسه در دنيا وجود دارد. كوسه‌ها در تمام اقيانوس‌هاي دنيا زندگي مي‌كنند.

از آبهاي گرم مناطق گرمسير تا آبهاي سرد و يخ زده در قطب شمال و جنوب. از اعماق اقيانوس تا آبهاي كم عمق نزديك ساحل. با اينكه بيشتر مردم آنها را جانوراني وحشي و خونخوار مي‌دانند اما اغلب چنين نيستند. تنها 4گونه توانايي حمله به انسان را دارند كه عبارتند از كوسه گاوي، كوسه ببري، كوسه سفيد بزرگ و كوسه پوزه سفيد. همه اينها در آبهاي آزاد يافت مي‌شوند.

139 نفر محقق كوسه در سراسر جهان، از تمامي كشور‌ها خواسته‌اند براي حفاظت از گونه‌هاي كوسه ماهيان كه به سرعت در حال از بين رفتن هستند اقدامي‌فوري صورت دهند. كارشناسان آگاهي عمومي‌مردم دنيا در مورد تهديداتي كه كوسه‌ها در معرض آن قرار دارند نيز اطلاع رساني عمومي‌را در اين زمينه ضروري دانسته، تاكيد كرده‌اند اين اقدام بايد هر چه زودتر عملي شود قبل از اينكه خيلي دير شود.

كوسه‌ها از شاخص‌هاي زيستي مشهور طبيعي هستند كه سلامت آبهاي دريايي را نشان مي‌دهند. آنها به همراه گونه‌هاي خويشاوندشان جزو اساسي شبكه غذايي پيچيده اي هستند كه سطح وسيعي از سياره ما را در بر گرفته است.

بر طبق تحقيقات علمي‌تخمين‌زده شده اگر حتي تمامي‌فعاليت‌هاي بهره برداري تجاري متوقف شود بسياري از گونه‌هاي بزرگ كوسه‌ها تا 50 سال ديگر هم احيا نخواهند شد.

بنا بر آمار 50 درصد از جمعيت كوسه‌ها ي صيد شده در جهان به‌صورت اتفاقي هنگام صيد گونه‌هايي مثل تون و شمشير ماهي از بين مي‌روند. اين نوع صيد اتفاقي از حيوانات دريايي اصطلاحا «صيد ضمني» خوانده مي‌شود.

 
     
  
 

نوشته شده توسط پریسا خلف بیگی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 16:2
[لينك ثابت] |
همه آلايندگان خليج فارس

 
 
 پريسا خلف بيگي:
وقتي از پله‌هاي پر از گردوخاك دانشكده دامپزشكي تهران بالا مي‌رفتم، روي ديوار تيره آن‌كه انگار از زمان تاسيس تا به حال هرگز رنگ نخورده بود اطلاعيه اعتراض به تغيير نام خليج هميشگي فارس به چشمم خورد...

به راستي كداميك از ما با اين همه حساسيت، از وضعيت كنوني آن اطلاع داريم؟ از زيبايي كف اين درياي گهر بار، ازصدف‌ها، مرجان‌ها، ماهي‌ها، دلفين‌ها، كوسه‌ها، لاكپشت‌ها و... با خبريم؟ آيا مي‌شود بدون شناخت عشق ورزيد و از نام آن دفاع كرد؟ كنوانسيون منطقه‌اي كويت در زمينه حمايت و توسعه محيط زيست دريايي و نواحي ساحلي خليج فارس فعاليت مي‌كند.

 ايران از سال 1358 عضو رسمي اين كنوانسيون است، هدف اين كنوانسيون الزام دول متعاهد به همكاري در حفظ محيط زيست دريايي منطقه و كنترل هر گونه اقدامي است كه اثر نامطلوب در كيفيت محيط زيست دريا و منابع زنده آن و سلامت انسان مي‌گذارد، سازمان منطقه‌اي حفاظت از محيط زيست دريايي (ROPME)كه مقر دائمي آن در كويت است براساس اين كنوانسيون تاسيس شد.

دكتر حسن محمدي سال‌هاست با سمت هماهنگ‌كننده دائمي در اين كنوانسيون مشغول فعاليت است. آنچه درپي مي‌آيد گفت‌وگويي است با وي درباره وضعيت خليج فارس و فعاليت‌هاي كنوانسيون در جهت حفظ محيط زيست دريايي و مبارزه با آلودگي و تخريب آن.

  • آقاي دكتر از يك تصور عمومي شروع كنيم، بسياري از مردم فكر مي‌كنند آب خليج فارس آلوده به نفت است آيا اين يك تصورغلط است يا حقيقت دارد؟

اين تصور درستي نيست. بيشترين كاري كه ما روي منطقه خليج فارس انجام داده‌ايم در مورد آلودگي نفتي بوده، يعني راپمي كه 30 سال از عمر آن مي‌گذرد از ابتدا تا به حال مشغول بررسي آلودگي‌ها بوده و توجه خاصي هم به آلودگي‌هاي نفتي شده به همين دليل ما بهترين اطلاعات را در مورد آلودگي نفتي داريم.

حدود 20 سال پيش يك خارجي براي اينكه درپروتكل فلات قاره سازمان منطقه‌اي مشغول به كار شود مسئله را بزرگ و آلودگي خليج فارس را 47 برابر دنيا اعلام كرده بود اين حرف غيرعلمي و اشتباه بود چون ما تنها يك آلاينده نداريم صد‌ها آلاينده داريم. بايد مشخص شود راجع به كدام آلاينده صحبت مي‌شود. بعدها گفته شد آلاينده‌هاي نفتي، اما آلاينده‌هاي نفتي در مقايسه با كجا؟ خليج فارس يك درياي بسته منطقه‌اي است مثل درياي سياه، اما درياي سياه خيلي آلوده‌تر است.

بيش از 50 درصد نفت دنيا از تنگه هرمز عبور مي‌كند. اين همه ترمينال و لوله‌هاي انتقال نفت از زير اين منطقه مي‌گذرد. تردد سنگين كشتي‌هاي نفتكش و غيره را هم در نظر بگيريد؛ طبعا اينها آلودگي ايجاد مي‌كند. حال ممكن است اين آلودگي ناشي از عمليات مختلف اكتشاف باشد يا حوادث.

متأسفانه بعضي كشتي‌ها كه برمي‌گردند آب توازن آلوده را تخليه مي‌كنند زيرا دستگاه دريافت آب توازن در منطقه به اندازه كافي نيست. نتيجه اين كار ورود مقداري آلاينده‌هاي نفتي عملياتي است.

  • هر سال از لحاظ آلودگي مقايسه‌اي با سال‌هاي قبل صورت مي‌گيرد، وضعيت امسال خليج فارس چگونه بود؟

وضعيت ما خوب است، از نظر آلودگي نفتي آمار سال گذشته نشان مي‌دهد كه خليج فارس نسبت به قبل از جنگ عراق يعني 1990 پاك‌تر است بنابراين اين صحبت‌ها كه در مورد آلودگي نفتي مي‌شود اغراق آميز و ناشي از كم اطلاعي است و هيچ گونه مبناي علمي ندارد.

  •  آيا بيشترين آلودگي نفتي مربوط به حمل‌ونقل است؟

وقتي نفت استخراج مي‌شود آبي كه همراه آن بيرون مي آيد، چهار برابر حجم نفت است، اين آب حاوي مواد شيميايي و آلودگي نفتي است و شوري و درجه حرارت بالايي دارد. اين آب اگر هنگام تخليه تصفيه نشود مشكل آفرين مي‌شود. بسياري از شركت‌هاي نفتي تحت ضوابط ROPME آن را تصفيه مي‌كنند، مثلا استاندارد راپمي حداكثر15 ppm است و بعضي شركت‌هاي نفتي آن را تا حد 5 ppmكاهش مي‌دهند به استثناي آنهايي كه مشكلاتي دارند.

  • دركدام مناطق اين مشكلات وجود دارد؟

مناطق آسيب ديده در اثر جنگ و تاسيسات كهنه و فرسوده. برخي از چاه‌هاي منطقه فلات قاره هم كه هنوز بازسازي نشده است مشكل دارد.

  • در حال حاضر آيا اقدامي براي بازسازي اين مناطق صورت مي‌گيرد؟

ما هنوز گرفتار مسائل محيط زيستي جنگ هستيم با وجود اينكه بعضي فكر مي‌كنند جنگ تمام شده اما هر جنگي كه اتفاق مي‌افتد مثل سه جنگي كه در منطقه رخ داد حداقل ده سال احتياج به پاكسازي دارد. ما فرصتي براي اين كار نداشتيم، جنگ‌ها پي در پي صورت گرفته و دريا صدمه ديده ولي فعاليت‌هاي معمول استخراج نفت در منطقه بسيار طبيعي است. ميزان آلودگي‌ها را تا حد امكان پايين آورده‌ايم، از سوي ديگر،‌  استاندارد‌هاي سخت تري را خودشركت‌هاي نفتي اعمال مي‌كنند، چند صد نوع پراكنده‌كننده نفتي در دنيا هست كه ما تنها هفت تا را تاييد كرده‌ايم. تمام شركت‌هاي منطقه موظف هستند از آنها استفاده كنند، اين مواد بسيار مؤثر و از نظر محيط زيست سالم هستند.

  • قدرت اجرايي ROPME چگونه است، مثلا در مورد عراق كه عضو اين كنوانسيون نيست؟

ما از طريق دولت‌هاي عضو كنوانسيون عمل مي‌كنيم و آنها پروتكل‌ها را اجرا مي‌كنند. ما تنها نظارت و توصيه‌  مي‌كنيم و هماهنگي كارها را به‌عهده داريم. يكي از پيامد‌هاي جنگ‌ در عراق اين است كه اين كشور درسازمان راپمي به حالت معلق در آمده است. عراق بعد از حمله به كويت ديگر عضو دائم كنوانسيون نبوده، الان هم در عراق محيط زيست در اولويت نيست. وقتي آنها را دعوت مي‌كنيم مي‌بينيم حتي تصفيه فاضلاب براي آنها يك كار فانتزي محسوب مي‌شود. پساب صنايع و كشاورزي تصفيه نمي‌شود و آنها فعلا فقط به امنيت و بقا فكر مي‌كنند.

  • در كدام مناطق آلودگي از همه بيشتر است؟

اطراف بحرين، عمان و كويت به جز اين در مناطق ديگر آلودگي نفتي نداريم، ما مسئله آلودگي را در تمام محيط زيست بررسي مي‌كنيم. در آب، رسوبات، جانداران و آبزيان بخصوص ماهي‌ها و دوكفه‌اي‌ها، از نظر استاندارد بين‌المللي مشكلي نداريم.

  • پيامد جنگ‌ها و مشكلات عراق در آلودگي محيط زيست خليج فارس چه بود ؟

مهم‌ترين مشكلي كه اين جنگ براي دنيا درست كرد نشت نفت كويت بود؛ حدود 11ميليون بشكه. اين ميزان بالاترين نشت نفت تا به امروز است. بخش وسيعي از ساحل و كف دريا آلوده شد. تاثير اين آلودگي بر پرندگان و جانوران بسيار زياد بود و باعث مرگ و مير تعداد زيادي از آنها شد. بد نيست بدانيد 21 نشت بزرگ  نفت در دنيا اتفاق افتاده كه 7 مورد آن در منطقه ما بوده است.

دولت عراق در دهه 1990 تالاب بين‌النهرين را خشك كرد؛ تالابي كه بيست هزار كيلومتر مربع وسعت داشت و بزرگترين و مهم‌ترين تالاب خاورميانه محسوب مي‌شد و رود‌هاي دجله و فرات به آن وارد مي‌شدند. تالاب مثل يك كليه همه آلودگي‌ها را تصفيه مي‌كرد، اكنون همه آلودگي‌هاي عراق اعم از كشاورزي، شهري، صنعتي و به علاوه رسوبات زيادي مستقيم وارد دريا مي‌شوند، در هنگام سيل تمام آب گل آلود و آلوده وارد دريا مي‌شود و موجب مرگ‌وميرآبزيان مي‌شود.

ما ازطريق ماهواره تمام منطقه را در روز مانيتور مي‌كنيم  و  هر پديده غيرطبيعي كه در منطقه اتفاق بيفتد بلافاصله اعلام خطر مي‌كنيم؛ مثلا  اگر سيل، كشند سرخ، مرگ و مير آبزيان مثلا دلفين‌ها  و نشت نفت مشاهده شود به كشور مربوطه اعلام مي‌كنيم اما عراق با اين جنگ‌هايي كه اتفاق افتاده چند دهه از نظر حفظ محيط زيست عقب افتاده است.

  • آمريكايي‌ها چطور؟ آيا كاري براي مهار اين آلودگي‌ها در عراق كرده‌اند ؟

آمريكايي‌ها ابتدا يك كشتي به حالت آماده باش گذاشته بودند كه اگر آلودگي در منطقه ايجاد شد جلوگيري كنند كه البته كار درستي نبود چون  وقتي مطالعه كرديم، ديديم اين كشتي   اصلا توانايي اين كار را نداشت، تجهيزات آن كافي نبود.

  • از اثرات جنگ سوم روي محيط زيست منطقه براي ما بگوييد؟

جا به جايي خاك به‌علت تردد زياد خودرو‌هاي جنگي فاجعه‌آميز بوده، توفان شن در منطقه زياد شد آن هم در منطقه‌اي كه بياباني بود،  تردد هزاران تانك و خودرو باعث شد توفان‌هاي شن تشديد شود البته استفاده بي‌رويه از آب‌هاي زير زميني هم تاثير زيادي در بيابان زايي دارد.

  • در مورد آلودگي راديو اكتيو گفته مي‌شود در جنگ اخير از گلوله‌هاي حاوي اورانيوم استفاده شده آيا اين آلودگي به دريا هم سرايت كرده؟

ممكن است اين مسئله محلي بوده باشد،  ما در منطقه بررسي كرديم و چنين آلودگي وجود ندارد.

  • در رابطه با تنوع زيستي چه اقداماتي انجام داده‌ايد؟

كنوانسيون ما بيشتر در رابطه با حمايت از محيط‌زيست دريا در برابر آلودگي است اما هميشه مسئله تنوع زيستي را در نظر داشتيم. متأسفانه آنقدر فشار منطقه براي منابع مستقر در خشكي و منابع دريا و آثار آلودگي نفت زياد و مواد خطرناك مطرح بوده كه اقدامات مربوط به تنوع زيستي به تعويق افتاده است مثلا در جنگ ايران و عراق 545 كشتي غرق شد كه شامل تانكر‌هاي نفتي بزرگ بودند، مواد شيميايي و منفجره داشتند و بر اثر مرور زمان اين آلاينده‌ها اثراتي روي تنوع زيستي گذاشت البته خودپالايي دريا بعضي آلاينده‌ها را تعديل كرده است. آلودگي تنها خود نفت نيست، منابع آلاينده بسيار عظيمي در خشكي داريم مثل پالايشگاه‌ها، نيروگاه‌ها، پتروشيمي و مهم‌تر از همه 60 درصد آب شيرين كن‌هاي دنيا در منطقه خليج فارس است و پسابي كه تخليه مي‌كنند نمك را به دريا برمي‌گردانند.

  • آخرين اخبار مربوط به مرگ مرجان‌ها كي و كجا بود؟

سپتامبر سال گذشته ناگهان درجه حرارت آب دريا در سواحل ايران بالا رفت و گزارش شد مرجان‌هاي زيادي در سواحل مرده‌اند. به‌دنبال از بين رفتن آنها ساير موجودات هم از بين مي‌روند. ماهي‌ها و ساير موجودات زندگي شان به مرجان وابسته است.  ما متوجه شديم اين پديده در اثر عوامل طبيعي بوده و كاري در مورد آن نمي‌شد انجام داد.

  • در باره مرگ و مير اخير دلفين‌ها چه اطلاعاتي كسب كرديد؟

در مورد تحقيق در مسئله مرگ و مير آبزيان بايد سريع خود را به محل حادثه رساند تا بتوان اطلاعات دقيقي به دست آورد،‌ بايد اطلاعات همان روز را گرفت. متأسفانه، كارشناساني كه فرستاديم تا ويزا گرفتند و رفتند يك ماه گذشته بود، آنها مسئله را با كارشناسان ايراني دنبال كردند. طبق بررسي‌هاي آنها دو مورد عنوان شد؛‌ در مورد اول صيد ناصحيح و  مورد دوم در اثر يك پديده طبيعي. البته چندين گروه كارشناسان بررسي كردند اما به نتيجه نرسيدند، شيلات ايران ادعا مي‌كند گيرنده‌هاي كشتي‌ها باعث انحراف گيرنده‌هاي دلفين‌ها شده كه باعث شده  راهشان را گم كرده و به ساحل بيايند اما كارشناسان اعزامي اين را تاييد نكردند.

نوشته شده توسط پریسا خلف بیگی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 15:49
[لينك ثابت] |
زیست بان