تبليغاتX
زیـسـت بـان
زیـسـت بـان
صفحه نخست The IT News Designing by MAXTheme پست الكترونيك Save Page خانگي سازي Wallpaper Date اضافه به علاقه منديها
درباره وبلاگ

منوي اصلي
صفحه نخست -
پست الكترونيك -
نوشته هاي پيشين -
آرشيو مطالب
87/06/01 - 87/06/31 -
87/04/01 - 87/04/31 -
86/12/01 - 86/12/29 -
86/10/01 - 86/10/30 -
86/06/01 - 86/06/31 -
86/05/01 - 86/05/31 -
لينكدوني
.:: MAX Theme ::. -
مهار بیابان زایی -
دیده بان محیط زیست -
کانون عالی محیط زیست -
انجمن یوزپلنگ ایرانی -
کویرهای ایران -
منابع طبیعی -
سازمان مرکزی حفاظت محیط زیست -
همنهاد -
تحقیقات جنگلها و مراتع -
پیام سبز -
علی خلیلی -
طبيعت سبز -
ناصر كرمي -
سرباز زمين -
انجمن طرح سرزمين -
سپهر سليمي -
لوگوي دوستان

 گروه طراحي قالب هاي مكس

Your Logo

Your Logo

لوگوهاي ديگر
پيوندهاي روزانه
کسوف -
آتش نوشت -
وب سایت نیوشا توکلیان -
مرگ آرام دلفین ها در سواحل خلیج فارس -
دوستی ببر و اوران گوتان -
زن زن است -
مجموعه عکس جزایر مرجانی و ریف ها -
چریدن گاو در محل جمع آوری زباله شهرداری -
قطع 5000 اصله بلوط کهن سال در کوهرنگ بختیاری -
عکس بی نظیری از یک آتشفشان -
پيوندهاي ديگر
آمار وبلاگ
افراد آنلاين: -
مجموع بازديدها: -
لوگوي وبلاگ

Your Logo
طراح قالب

 گروه طراحي قالب هاي مكس
Powered By
BLOGFA.COM




طبیعت مرد
bijan.jpg-15871

 

 

مصاحبه من با آقای بیژن دره شوری عزیز ۲۶ خرداد ۸۷ در روزنامه همشهری چاپ شد .آقای دره شوری و همسرشان بسیار نسبت به من لطف داشتند و  برای من افتخاری بود که توانستم دو روز از مصاحبت ایشان بهره مند شوم . من که شیفته کلام ایشان شده بودم نمی توانستم هیچ قسمتی از مصاحبه را کوتاه کنم روزنامه هم یک صفحه کامل را به این مصاحبه اختصاص داد و حق مطلب را واقعا ادا کرد . با این حال بعد از گذشت چند ماه  باز هم دلم نیامد متن کامل آن را در اختیار علاقمندان به حیات وحش ایران قرار ندهم. نکات بسیار ارزشمندی در صحبت های ایشان هست که راهگشای کار و حفاظت از طبیعت برای همه کسانی است که در راه حفظ محیط زیست ایران عزیز قدم بر می دارند.

متن كامل مصاحبه با بيژن فرهنگ دره شوري:

هنگام تلفن كردن خيلي اضطراب داشتم ميدانستم به اين راحتي نميتوان با او مصاحبه كرد، با شنيدن صداي آقاي دره شوري و اولين جملات  اضطرابم بيشتر شد چون وقتي به عنوان خبر نگار خودم را معرفي كردم وضع بدتر شد، "من تلفني مصاحبه نميكنم با اين روزنامه ها كاري ندارم ،شما تا به حال براي محيط زيست چه كار كرده ايد؟"

آقاي دره شوري من در رشته محيط زيست تحصيل كرده ام خوشحال ميشدم اگربه من براي فعاليت بيشتر در اين رشته كمك و راهنمايي كنيد

"هر وقت آمدي شيراز بيا منزل ما تا با هم صحبت كنيم  شايد هم همسرم از تو براي ناهار دعوت كند" اين جمله كه با لحن شوخي گفته شد مرا به انجام مصاحبه كمي دلگرم كرد و به شيراز رفتم . لحن گرم ، نگاه مهربان و عميق و همسر مهمان نواز ايشان  تمام اضطراب را از من گرفت

-از كجا شروع كنيم آقاي مهندس؟

به من دره شوري بگوييد كافي است ،مهندس مال خودتان...

پس با اجازه شما از آخرين فعاليتتان شروع مي كنم يعني تاسيس ژئوپارك در قشم...

- چطور شد که به قشم رفتید و تصمیم گرفتید آنجا را به ژئوپارک تبدیل کنید؟

اين 7 سال كه در مورد آن میپرسید جزء دوران آوارگی من است دوران كار رسمي من از 50 تا 76 در سازمان محیط زیست بود كه داستان مفصلی دارد اما من وقتي به قشم رفتم  حتی اسم ژئو پارک را هم نشنیده بودم  در ایران و خاورمیانه اصلا ژئوپارکي وجود نداشت من کار شناسایی جزيره راطبق در خواست آقاي انوار مدير عامل سازمان منطقه آزاد قشم شروع كردم.

- شناسايي چگونه بود وچند سال طول کشید؟

از نظر من شناسائی کاری است که هرگز پایانی ندارد.تو باید دائم بگردی، نگاه و یادداشت کنی،اشتباهات خودت را تصحیح کنی ، آدم جدید دعوت کنی، بحث جدید کنی با دید مختلف به کار نگاه کني.من تصميم گرفتم قسمت غربی جزیره را كه ده و روستا و قنات و مالکیت نداشت و بنابراین مخالفت محلی وجود نداشت ،حفاظت كنيم، با شورا ها در روستا های همسایه پارکی که در ذهن داشتم با مردم صحبت كردم  توضیح دادم که چه قصدی دارم گفتم بیایید اینجا را حفاظت کنیم گیاهان، پرندگان و سنگ آن را حفظ كنيم ،همه موافقت کردند، یک دلیل این بود که در قشم آب شیرین خیلی مهم است،آنها معتقد بودند اگر گیاهان و کوهها حفظ شوند باران مختصری که میبارد در زمین نفوذ میکند ، در ضمن آنها هم مثل هرآدم خوب دیگری  سرزمینشان را دوست دارند .

-چطور محدوده منطقه را تعیین کردید؟

 مرز منطقه را همراه با شوراهای روستا انتخاب کردیم هر قسمت از مرز که از کنار دهي رد می شد با حمایت و مشورت مردم انتخاب میشد  و در آخر مرز نهايي را به تاييد منطقه آزاد قشم رسانديم.

-شما شخصا بدون وابستگی به جایی با کمک مردم محلی شروع کردید به تبدیل آنجا به یک پارک ملی چطور در آخر آنجا تبدیل به ژئوپارک شد ؟

 وقتی مراحل کار به پایان رسید براي اعلام رسمي پارك ملي تردید کردم چون بر اساس قانون مالکیت پارک های ملی با سازمان محیط زیست است، در همين زمان از طرف زمین شناسان متوجه شدم کنفرانسی در پکن در مورد ژئوپارک های جهان برگزار میشود،در اين كنفرانس شركت كردم ،پس از جمع آوري اطلاعات در مورد ژ‍ئوپارك متوجه شدم قشم  به دلیل گنبد نمکی ،غارهای متعدد و پدیده های زمین شناسی عجیب و غریب در سراسر جزیره باید تبدیل به ژئوپارك شود     

-حفاظت از ژئوپارک ها چگونه است؟

در همه دنيا بودجه زیادی برای آن میگذارند،بودجه ملی، یونسکو هم خیلی کمک میکند، من از‍‍‍‍‍‍‍‍ ‍‍‍ژئوپارک های متعدد بازديد كردم وعکس گرفتم، پیاده رو های مخصوصی از پارکینگ تا سر كوه ساخته اند كه 10 تا 15 سانتی متر از زمین فاصله دارند و تخته کوبی شده اند،هیچ کس پایش را روی هیچ گیاهی نمی گذارد،دو طرف تخته ها طناب کشیده اند و بازديد كننده در مسیر مشخصی حرکت مي كند .

-  مراحل كار وقتی از چین برگشتید چگونه بود؟

 وقتی برگشتم تصمیم گرفتم کار را شروع کنم ،مراحل تصویب را از چینی ها و نماینده یونسکو پرسیده بودم و در كتابي هم كه به من داده بودند به ترتیب نوشته شده بود، بعضی گزارش ها مثلا گزارش پرنده را میتوانستم بنویسم،ولی یونسکو مرا به عنوان پرنده شناس نمیشناخت اما درک اسکات را میشناخت،از اودرخواست كردم به قشم آمد و گزارش پرنده را نوشت، از روی عکس های من 18 گونه جدید برای قشم شناسائی کرد که خودش ندیده بود،گزارش اسکات خیلی کامل بود وبه یونسکو فرستادیم.

 در مورد باستان شناسی با اسکات مشورت کردم تصمیم گرفتم صبر کنم، او با من تماس گرفت آدرس و تلفن پروفسور پاتس  را به من داد، او فارغ التحصیل هاروارد، شاگرد اول در 1980 و استرالیایی بود، آقای انوار مدير عامل منطقه آزاد ازاو دعوت كرد به قشم بیایند، وي تنها هزينه  هتل و غذا مهمان ما بود

- خرابه ها مربوط به چند سال پیش بود؟

 دو تا از آنها متعلق به دوره ساسانی تخمین زده شد ویکی پارتی،دو کوره ذوب آهن با قدمت بیش ازهزار سال پیدا کردیم ،گزارش باستان شناسی تهیه و به دفتر یونسکو فرستاده شد.

- گزارش بعدی چه بود؟

زمین شناسی ، توسط خانم پروفسورسوزان ترنر،استاد دانشگاه سیدنی تهيه شد، وي روزی پانصد  دلار پول گرفت،و آقای انوار قبول کردند، ده روز مهمان ما بودند سرانجام گزارش زمین شناسی بعد از محیط زیست به يونسكو ارسال شد

-از ایران چه کسانی از نظر علمی حمایت کردند؟

بخش زمین شناسی دانشگاه شیراز،چند سال بود که با دانشگاه چارلزاز كشور چک همکاری ميكردند و روی غارهای نمکی قشم کار میکردند، 16 غار پیدا کرده بودند که به یکی از آنها مشکوک شدند، تا آن زمان  500 متر از طولانی ترین غارنمکی جهان كه در فلسطين اشغالي بود کمتر تخمین زده شده بود، سالی که من تصمیم گرفتم آنجا را ژئوپارک کنم با هر دو دانشگاه همكاري ميكردم، احتمال داشت این غار رکورد دنیا را بشکند، آخر آن به جایی ختم میشد كه از زیر یک صخره آب جاری بود اما نتوانسته بودند از آن عبور كنند و باید حفاری ميشد ،بعید نبود این غار از سه هزار متر رد شود.سال بعد یک تیم دانشجویی از غار نوردان حرفه ای با آنها بود،من از روز اول همراهشان بودم و چند سفر هم داخل غاررفتم ،مانع آخری را کندند و از آن رد شديم،کار بسیار مهیجی بود، نه تنها رکورد دنیا را شکستیم بلکه 500 متراز آن رد شديم  بی تردید ما برای ابد اولین شدیم اكنون طولاني ترين و زيبا ترين غار نمكي جهان در ژئوپارك قشم است، از تیم و پروفسور مسوول این پروژه که بسیار حرفه ای و محترم بود دعوت کردیم همسرم غذا تهیه دید و شام را داخل غار جشن گرفتیم .اتفاق عظیمی در سطح ملی بود.

-از روزی که سرانجام خبر موفقیت خودتان و ثبت ‍ژئوپارك در فهرست يونسكو را پس از مدت ها تلاش بی وقفه شنیدید براي ما بگويید؟

یک روز بچه ها ایمیل ها را چک میکردند،من دیدم نزدیک است سکته کنند،نمی توانستند بنشینند و خوب توضيح دهند، پرسیدم چی شده گفتند بیایید نگاه کنید،دیدم برای من با قرمز نوشته تبریک!تبریک،تبریک...و زیر آن نامه یونسکو به من،در آن ذکر شده بود ما مفتخریم که  ژئوپارک قشم تصویب شدو... دیپلم آن را همراهش فرستاده بودند.از آرمی که ما برای ژئوپارک  طراحی کرده بودیم  استقبال شده بود .

-  داستان حفاظت از لاکپشت ها در قشم را از زبان خودتان براي ما بگوييد

یک روز كه مشغول نشان دادن جزيره به یکی از اساتید دانشگاه شیراز براي كار شناسايي بودم، روی دیواره صخره لاکپشت ها ایستاده و دریا زیر پای ما بود شنیدم راننده ای که همراه ما و از اهالی روستای دیرستان بود،  با مرد دیگری در مورد نیمرو صحبت میکرد ،اینکه ما هر روز نیمرو می خوریم و...من داشتم با دکتر حرف می زدم اما کنجکاو شدم ، وقتی كار تمام شد از عبدالله(راننده) پرسیدم در مورد صبحانه چي می گفتی؟ گفت یک هفته است که ما صبحانه نیمرو میخوریم،گفتم نیمرو خوردن هم مگه برای مردم تعریف داره؟ چی پشت این قضیه است؟ گفت یک هفته است لاکپشت ها می آیند ما شب ها میرویم تخم جمع میکنیم و صبحانه نیمرو می خوریم،این اتفاق 6 فروردین 80 افتاد و من بلافاصله متوجه شدم لاکپشت ها در قشم تخم میگذارند،درحاليكه تا آن تاريخ در هيچ جا درج نشده بود، آدرس محل تخم گذاري را گرفتم و به آنجا رفتم ،از روی رد ها متوجه شدم دیشب لاکپشت آمده، چاله کنده و تخم گذاشته ،موتوری ها دور زدند و پیاده ها  آمده اند تخم ها را جمع کرده و برده اند،همینطور یکی یکی ساحل ها ی ماسه ای را از گوری تا شیب دراز تا خلیج دیرستان همه را رفتم، آخرین ساحلی که دم غروب رسیدم شیب دراز بود وقتی رسیدم دیدم افراد زيادي آنجا ایستاده اند، زن ،مرد ،بچه،پیاده ،با موتور،با ماشین... همه منتظر لاکپشت ها! جایی که از ماشین پیاده شدم چند تا جوان ایستاده بودند دریا را نگاه میکردند،پرسیدم اینجا چه کار میکنید؟ گفتند ما منتظریم این لاکپشت تخم بگذارد ،من با اینکه پیش آنها ایستاده بودم چون آنها به لاك پشت نگاه نمی کردند، آن را نديده بودم كه در حال تخم گذاری است...متفکر و غمگین...قیافه لاک پشت انقدر مظلوم بود... من کوچکترین تردیدی نکردم در لحظه که باید به این حیوان کمک کنم.

گفتم من اجازه نمی دهم شما تخم ها را بخورید،گفتند تو اصلا کی هستی؟ گفتم من رئیس کل جزیره ام! در حالی که هیچ کاره بودم،بعد از اولین پسری که كنارم ایستاده بود اسمش را پرسيدم گفت احمد،گفتم احمد تو کارمند محیط زیست هستي و از حالا حقوق می گیری،تو معاون من میشوی،گفت ببخشید شما؟  گفتم من دره شوری هستم رئیس محیط زیست کل ایران کل خیج فارس و کل جزایر! و اكنون تو را معاون خودم می کنم.

گفت آقای مهندس با این مردم چه کار مي کنید؟ فرضاً من هم طرف شما ! گفتم به نظر تو چه کار کنیم؟ گفت من رئیس شورا را از جریان با خبر مي كنم، احمد 23 یا 24 سال داشت ، تصادفا اولین آدمی  که کنارم ایستاده بود

او رفت و دیدم آدم بزرگی با پوست تیره با لباسی سفید و بلند،با ابهت ، موتوراحمد را می راند و احمد ترک او نشسته،آمد و سلام و احوال پرسی کردیم  من گفتم این لاکپشت پوزه عقابیه،لاکپشت های دریایی در خطر انقراض هستند ،پوزه عقابی به شدت در خطر انقراض است،ما باید به آن کمک کنیم

رئیس شورا گفت عین این است که به مردم بگویی ماهی نخور! امکان ندارد ،گفتم باید  کاری کنیم،گفت یک عمر است که ما پشت در پشت خوردیم ، ما منتظر می شويم اینها بیایند و صبحانه بخوریم ،من گفتم اینها در تمام جهان وضعیتشان چنین است، وقتي اینجا تخم میگذارند و بچه لاکپشت ها وارد دریا میشوند ممکن است تا آفريقا، ماداگاسکار تا خیلی از جاها بروند اما جزئی از روستای توهستند و تو رئیس شورایی و این دوباره به همین جا برمیگردد و تخم میگذارد اگر تو همه تخم ها را بخوری و بچه لاکپشت به دریا نرود چطور برگردد و دوباره تخم بگذارد؟ او گفت سالهاست كه حتي يك تخم هم تبديل به بچه نشده ،در ده هیچ کس بچه لاکپشت ندیده! ولی اینکه میگويید اینها برمیگردند اینجا حقیقت دارد؟ گفتم هر لاکپشتی هر جا به دنیا آمده باشد وقتی به دوران بلوغ میرسد برمیگردد همان جا، این کار لاکپشت ها براي اسحاق(رئیس شورا)  خیلی جالب بود،گفت آقای مهندس من با تو هستم، گفتم احمد  کارمند من شده یک نفر دیگر هم نياز دارم ،گفت چقدر به او میدهی؟ گفتم  150،100 تومن هرچقدر بتوانم الان پولي ندارم ولی بعدا میدهم، یک نفر که موتور داشته باشد،رفت و آورد .

وقتي لاکپشت تخم گذاشت، تخم ها را با ماسه داخل ظرفي گذاشتيم ، ولی جایی براي دفن نداشتيم ، هر جا چال می کردیم یا مردم برمیداشتند یا سگ و روباه می خوردند، من به پلاژ سیمی که دورآن دیوار بود بردم، چال کردم و یک توری بزرگ روی آن انداختم، بعد فکر کردم بايد به كار نظم داد ،به بچه ها گفتم چند تا گرگور کهنه پیدا کنند (گرگور یک دام کره ای براي ماهي است) ما گودال میکندیم،تخم ها را داخلش میگذاشتیم و گرگور که توری فلزی به قطر یک متر است را روی آن قرار میدادیم،هر لاک پشت حدود صد عدد تخم و همه را یک جا در یک چاله می گذارد

 لاک پشت پوزه عقابی در کشورهای حاشیه خلیج فارس تخم مي گذارد ،مثلا عربستان جدول سالانه اش را در گزارش هاي مفصل چاپ كرده و من تمام گزارشات را جمع کردم ، با رئیس محیط زیست عربستان کاملا آشنا هستم ،او در حدود 35 کارشناس مشهور جهانی با حقوق های  دوازده هزار دلاری در ماه در اختیار دارد، ولی در جداول آنها تعداد تخم های جمع آوری شده در سال، حدود چهار هزار تاست در حالی که من با هزینه ای که در طول سال به اندازه حقوق ماهيانه یکی ازكارشناسان آنها نمیشود سالی بیست هزار،16 هزار ،18 هزار عدد  تخم جمع کردم در مجموع بیش از هفتادو دو هزار تخم در 5 سال جمع کردیم و سی وسه هزار بچه لاکپشت در دریا رها كرديم، این رقم فوق العاده ای است که فقط با کمک مردم محلی انجام شد. وقتی گزارشهاي عرب ها را خواندم متوجه شدم فروردین،اردیبهشت لاک پشت ها می آیند

-آن شب چطور گذشت؟

من شب آنجا ماندم، احمد گفت مو تورها هنوز جایی نزدیک اینجا مخفی شده اند و چراغها را خاموش کرده اند و می گفتند  اینها یک ساعت دیگر خسته شده و میروند و ما تخم ها را میبریم.

من تا صبح ایستادم، روز هم دو نگهبان در ساحل گذاشتم ، فردا عصر عده ای آمدند گفتند ما از تو حمایت مي كنيم، روز سوم ما  عده زيادي  در ساحل بوديم!  یک هفته شاید خیلی پراکنده یک ربع ،بیست دقیقه میخوابیدم و اصلا روز ها و ساعت ها را فراموش کرده بودم،نمی دانستم صبح یا ظهر، شنبه یا یکشنبه است! ساحل به ساحل میرفتم.

تا اینکه هومن آمد(هومن جو کار) از آن به بعد کارعظیم ،بخش عمده اش  به گردن او افتاد، و من به خانه رفتم و با خیال راحت پنج شش ساعت خوابیدم .وقتي برگشتم دیدم او آنچنان کارميكند مثل اینکه مهمترین پروژه جهان را انجام میدهد، براي كار برنامه ریزی کردیم ، تمام ده هم پشت سر ما محکم ایستاده بود، وسایل خريديم، چادر زدیم و مستقر شدیم.

بعد از مدتی تصمیم گرفتیم شماره گذاری کنیم، از فروشگاه لوازم یدکی کشتی رنگ ضد آب و فرچه خریدیم  و روی لاک آنها شماره نوشتیم مثلا 100، البته تا آن موقع تعداد زیادی آمده و رفته بودند،ما 100 را که نوشتیم ساعت تاریخ و وزن را با يك ترازوي معمولی یادداشت کردیم

يكروز ديديم 100 دوباره برگشته! ما تا آن زمان نمیدانستیم که آنها دو بار تخم میگذارند،بعد از بیست روز برگشت و دوباره تخم گذاشت کمی رنگ شماره اش پریده بود و دوباره پررنگش کردیم، 100 رفت اما برای بار سوم برگشت! 101 آمد 102 ،103...بعضی ها 3 بار و بعضی 4 بار! آنقدر اطلاعات اضافه شد که داشتیم دیوانه میشدیم !

-با چه مشکلاتی در طول کار مواجه شدید؟

وقتي که ما سخت گرفتار کار بودیم پیرمرد های ده میگفتند اگر تخم ها جا به جا  شود بچه لاک پشت در نمیاید،تو نگذاشتی ما بخوریم تخم ها هم فاسد خواهد شد،من در گزارش عرب ها خوانده بودم که 57 تا 61 روز طول می کشد تا تخم ها از چاله بیرون بیاد ،حالا 67 روز شده بود هنوز در نیامده بودند وما خیلی نگران بودیم، اداره محیط زیست بندرعباس هم از کار ما مطلع وبه دادگاه شکایت کرده بود، دادگاه هم به نیروی انتظامی دستور براي ما احضاریه داده بودند ،بچه ها خیلی ترسیده بودند.

-جرم شما چه بود؟

دخالت غیر مجاز در نگهداری  جانوران در خطر انقراض و هر تخمی نمیدانم مبلغي جریمه اش بود یک چنين چیزی درست یادم نیست.

من از همان جا با مدیر عامل تماس گرفتم و گفتم بچه های شیب دراز خيلي ترسیده و بي تقصیرند ،گفت بچه ها لازم نیست خودت فردا برو نیروی انتظامی، دادگاه برای هفته آینده یکشنبه ساعت 8 وقت داده بود ،وقتی رفتم نیروی انتظامی و به سوالات جواب دادم گفتند تمام چیزهایی که نوشته ايد را روز دادگاه بگوييد و ما پرونده را برای روز یکشنبه به دادگستری مي فرستيم.

روز 69 ام بود و هنوز خبری از بچه لاکپشت ها نبود، من ساعت 5 صبح براي استراحت به خانه آمدم  فکر کردم نکند واقعا تخم ها فاسد شده و اگر فاسد شده باشد چه کسی به داد ما می رسد وقتي محیط زیست هم شکایت کرده، دوباره لباس پوشیدم به شیب درازبرگشتم، از احمد خواستم چاله یک را باز کنیم، خاک ها را کنار زدیم، تخم رویی را برداشتم، پوست تخم لاکپشت نرم است و مثل تخم مرغ نمیشکند،پاره میشود، خیلی اضطراب داشتیم،تخم را پاره كرديم و یک بچه لاکپشت پرید بیرون !

-سر انجام روز پیروزی کی فرا رسد؟

غروب همان روزآمدم یک صندلی گذاشتم نشستم کنار جایی که چاله ها بود داشتم چایی میخوردم که بچه ها گفتند  لاك پشت ها  بیرون مي آيند رفتم دیدم دماغ یکی دارد از ماسه بیرون میايد بعد یکی دیگه ، پنج ، شش ، ده ، بیست سی....محیط زیست بندر عباس هم از شکایت خودش صرف نظر کرد!  آنها هم با خبر شده بودند که بچه لاک پشت ها بیرون آمدند.

سال اول چند تا لاکپشت به دریا فرستادید؟

سال اول در حدود یازده هزار تخم جمع کردیم پنجاه در صد در آمد و به دریا فرستادیم، برای اولین بار  در دو هزار کیلومتر ساحل ایران !

-آیا هیچ وقت با مخالفت مردم محلی مواجه شدید؟

یک روز رئیس شورا گفت همه  در ده با تو متحد شده اند ،هیچ کس نیست که با پروژه مخالفت کند، فقط دو پیرزن هستند که نمی توانم راضی کنم یکی میگويد تنگی نفس دارم و ديگري زانو درد و باید تخم لاک پشت بخورند، گفتم من امشب تخم لاک پشت ها را میدهم براي آنها ببری ، هرچند تا  كه می خواهند گفت نفری 10 تا کافی است گفتم نفری 20 تا برای هر پیرزن میدهم ، اگر معتقدند که تنگی نفس با تخم لاک پشت خوب میشود باید بدهم ،اسحاق تخم ها را برد اما برگشت و گفت آنها نگرفتند، شاید می خواستند ما را امتحان کنند.به هر حال امتحان  خوبی پس دادیم.

-اکنون که شما از قشم آمده اید آیا کار حفاظت لاک پشت ها ادامه دارد؟

بله، روستا علاقمند است ، لاک پشت ها گردشگران را به آنجا آورده ، عده ای با خانواده براي ديدن لاکپشت ها مي آيند اما اکثرا نمی دانند این داستان مربوط به شب است، در طول روز مردم محلی استفاده می کنند مثلا با قایق آنها را میبرند گشت می زنند دلفین می بینند ،پرنده ها را نشان میدهند،آنها ماهیانه از صید  حدود پنجاه شصت هزار تومان در آمد دارند، در حالی که در  چند روز تعطیلات عید درآمد خوبی از این راه پیدا کرده اند شاید روزی صد هزار تومن درآمد دارند، مردم شیب دراز اکنون در حفاظت از لاك پشت استاد و متخصص شده اند.

- سازمان های جهانی چه كمكي به اين پروژه  كردند؟

 از همان سال اول از سازمان های جهانی کمک كردند، تقریبا سالی پنج هزار دلار  بعد چند بار آمدند از کارمان گزارش نوشتند ،اصلا باور نمی کردند فقط با پنج هزار دلار کمک مالی ،پروژه ای به این بزرگی انجام شود سی هزار تا بچه لاکپشت وارد دریا شود شوخی نیست

-چند سال طول می کشد تا یک بچه لاک پشت عقابی بالغ شود؟

طبق تحقیقاتی که در استرالیا شده 29 ساله بالغ میشود

- علامت گذاری لاکپشتها در دنيا چگونه است ، آيا شما دستگاه مخصوص علامت گذاري را تهيه كرديد؟

 تگهایی هست به اندازه مغز مداد نوکی 5/0 ،به همان باریکی با طول 2-3 میلی متر که با سرنگ زیر پوست تزریق میکنند و کدي دارد که با دستگاهی خوانده میشود وما نداشتیم، از سفارت استرالیا شخصی آمده بود و کار ما را که با رنگ علامت می گذاشتیم،ديده بود به ما گفت شما دستگاه تگ را بخرید هر چقدر شد فاکتور بدهید و ما پول را پرداخت می کنیم، این دستگاه مال آمریکا بود و من سفارش دادم، قیمت آن را چهار هزار و چندصد دلار داده بودند که ما همان ایمیل را برای سفارت فرستادیم و پول را فرستاد،از فروشنده آمریکایی خواستیم شماره حساب بدهد تا پول را واریز كنيم، گفت ما با ایران معامله نمی کنیم.... من برای آن کمپانی در نامه ای  نوشتم ما تصور میکردیم علاقمندان لاک پشت در سراسر جهان با هم رفیقند ،اما مشخص شد که علاقمندان به لاک پشت در آمریکا  با دوستان لاک پشت در ایران اینطور نیستند

- آیا این دستگاه منحصرا به  آنها تعلق داشت؟سر انجام  چگونه آن را خریداری کردید؟

یک نوع تیتانیوم خاص است که آنها دارند و یک انبر دست خیلی ساده ولی تخصصی و کارآمد دارد،با یک فرانسوی که در امارات براي محیط زیست کار میکند دوست هستم، به او زنگ زدم و خواستم برايم سفارش دهد ،دوهزار تا تگ خواستم دوتا انبر دست، او گفت همان آدرس و ایمیل را برای من بفرست،یک هفته بعد به من زنگ زد که رسید، او گفت نامه ای به کمپانی نوشتم که در این کشور مشغول پژوهش هستیم دو هزار و ششصد دلار به من تخفیف داد، من پول را فرستادم و با سفارت تماس گرفتم که باقی آن را پس بفرستم آنها نگرفتند و گفتند هر چی لازم داری بخر، من هم یک سری چراغ قوه خوب برای بچه ها خریدم

-در مورد خزندگان جزیره آيا حقيقت دارد كه در مدت شش سالي  كه آنجا بوديد از 10 به 30 گونه ارتقاء  يافت؟

 در این مورد هم کنجکاوی کردیم، نمونه هایی به تهران فرستادیم  دکتر کیابی و دکترکمی شناسایی کردند، جزیره نمی تواند زیاد خزنده داشته باشد ،هیچ جزیره ای در جهان،اما در قشم از همان ابتدا متوجه شدم تعداد خزنده ها خیلی زیاد است انواع مارها و مارمولک ها و شروع کردم به نمونه برداری ،عکاسی و شناسايي... اين اواخر تعداد خزندگان به 30 گونه رسيد.

 

-چه زمانی شاهین دودی را پیدا کردید و مشخص کردید که در قشم آشیانه سازی دارد با اینکه حدود صد سال بود که از خاور میانه گزارش نشده بود

وقتی  جايی کار محیط زیست ميكني ،باید خوب ببینی ، من با دوربین چشمی همه جا را نگاه میکردم صبح تا شب با نقشه مقیاس یک پنجاه هزارم جزیره، دره ها آبخیز ها کلیه آبراهه ها و ارتفاعات همراه هومن جوكار دره به دره شناسائی کردیم، دره عمیقی بود من جلو میرفتم ، صدایی بالای دره شنیدم که تا به حال نشنیده بودم، نشستم تا هومن آمد گفتم یك پرنده این بالاست گفت من ابتدای دره صدای دلیجه شنیدم گفتم آن را من هم شنيدم اما این صدا متفاوت است، به راهمان ادامه دادیم،در برگشت همان حوالی دوباره آن صدا را شنیدیم، نشستیم ،نگاه کردم دیدم آن بالا در دامنه روبرو روی پرتگاهی یک پرنده نشسته، این پرنده را بی تردید تا به حال ندیده بودم، به هومن نشان دادم هر دو فهمیدیم شکاری است اما دور بود و مشخص نبود ،فردا تلسکوپ و سه پایه را برداشتیم و برگشتیم، دیدیم چندین  sooty falcon  روی آن دیواره زندگی میکنند خیلی بالا بود وامکان عکاسی نبود،هومن پیشنهاد کرد طعمه بگذاریم و عکاسی کنیم این کار را هم انجام دادیم اما نیامدند، و سرانجام  جوجه ها در آمدند و رفتند بدون اینکه پایین بیایند
من اسم شاهین دودی را برای آن نپسندیدم و آن را شاهین کبود نام گذاری کردم کبود برای آن زیبا تر از دودی است،سال بعد در همان فصل دیدم رفقای پارسال آمده اند و همان جا تخم گذاشته اند ،یک روز که از هما ن مسیر با ماشین برمیگشتم از فاصله دور پرنده ای روی یک سیم برق کنار جاده ديدم، مشکوک شدم که نکند شاهین کبود باشد؟  دو کیلومتر با آن فاصله داشتم ،دوربین کنارم روی صندلی بود،آمدم در فاصله 100 متری ، یک عکس گرفتم، نپرید ،رفتم جلوتر 50 متری و باز هم عکس دیگه ای و باز هم نزدیک تر...

- طرح صخره های مرجانی مصنوعی ،صدف های مروارید ساز،هم با مشارکت مردم محلی انجام شد؟

در سفرم به چین متوجه شدم تولید مروارید به صورت مصنوعی از صدف های مروارید ساز یکی از کارهایی است که به فقیر ترین مردم کمک موثری میکند، یک فارغ التحصیل بیولوژی دریایی در قشم بود ، محمد شریف رنجبر، هر قشمی که در خانواده صیاد به دنیا میايد از نظر عملی و تجربی یک فوق لیسانس بیولوژی دریایی از بهترین دانشگاه ایران دارد، حالا فکر کنید یکی از آنها علوم دانشگاهی هم بداند، .او درباره صدف ها خیلی کنجکاو بود ، از من خواست در قشم این کار را به کمک مردم،صیادان انجام دهیم ، ما با چند تعاونی صیادان صحبت کردیم، آدرس محل جمع آوري صدف ها را گرفتیم و به اسکله سلخ رفتيم، او زیر آب میرفت وبرمیگشت، يكبار از من خواست نگاهي به زير آب بيندازم، من تا آن موقع هرگز کف  دریای گهر بار خلیج فارس را ندیده بودم، وقتی عينك مخصوص زدم وزیر آب را نگاه كردم، دیدم شقایق زار های دشت های خوزستان ، لاله های زاگرس ،مسجد چهار باغ،قالی قشقایی ،در برابر آن هیچ است ،چه بگويم ؟ با چه میتوانم مقایسه  کنم ؟! گفتم شاید خواب می بینم ، آمدم بیرون اطراف را نگاه کردم ،دیدم بله منم اینجا سلخ است و خواب نیست،اولین چیزی که  به ذهنم آمد این بود که من 40 سال کنار خلیج فارس اینطرف وآن طرف رفتم،همه جزایر را ،حتی یک نفر به من نگفت  نگاهي به زیر این آب بینداز،از کنار این همه زیبایی رد میشدم ؟ بعد از آن تمام کتاب های بیولوژی دریا که داشتم با فصل های زیر آب که نخوانده بودم همه را از نو خواندم
بعد شروع کردیم صدف ها و مرجان ها را شناسایی کردن ،اطلا عات جدید گرفتیم از کار های جدید،کار هایی که عرب ها انجام میدادند ،در حالی که تمدن هفت هزار ساله پارس خوابیده ،دیدیم صخره های مرجانی خیلی متداول و مفید هستند ، وقتی مرجان را کف دریا میسازيد آنجا پراز ماهی میشود

 - چند تا صخره مرجانی مصنوعی ساختید؟  طرح شما ابتکاری بود و در دنیا طرح اول شد،چطور طرح هرمی به ذهن شما خطور کرد در حالی که قبلا هیچ جای دنیا صخره ها به این شکل طراحی نشده بود

ما سیصد هرم ساختیم ، با ارتفاع بیش از یک متر و دهانه یک متر، سه تا مثلث که روی لنج به هم پیچ میشد و به درون آب می فرستیم، هر جرثقیل ماهی گیری که تور می اندازد می تواند آن را بلند و داخل آب بگذارد، البته اول زیاد هم امیدوار نبودیم که عملی شود ،ابتدا در ده صیادی سلخ کار گذاشتیم، تعاونی به ما گفت مردم اطراف آن تور میگذارند و ماهی می گیرند ،خود آنها هم بعد از سه چهار ماه به ما گفتند آنجا معدن ماهی شده است
-بودجه طرح را چه کسی داد؟
 سازمان ملل  و شریف رنجبر مجری آن بود، ما را به نیو یو ک دعوت کردند تا گزارش آن را بدهیم

-شما به حرا اشاره کردید، چند تا نهال حرا در قشم کاشتید و چطور این کار انجام شد؟

همانطوری که میدانید صخره های مرجانی و جنگل های حرا جزء پر تولید ترین اکوسیستم جهان است، و تنوع زیستی آنجا بی کران است و ما هر دو را در قشم داریم و سعی کردیم علاوه بر حفاظت آنها را زیاد هم کنیم ،آن هم  از طرح هایی بود که سازمان ملل بودجه داد، با زنان روستا قرار داد می بستیم و به کمک آنها نهال تولید می کردیم ، از آنها میخریدیم ،بعد  به  بچه مدرسه ای ها مي داديم !   آنها درختان را به ساحل مناسب که ما انتخاب کرده بودیم مي بردند و می کاشتند !صدها هزار درخت کاشتیم، این پروژه خیلی خوب انجام شد ،کلا چندین پروژه با سازمان ملل انجام دادیم که هر کدام از دیگری موفق تر شد.مجری آن آقای داخته بود.

- بعد از سي و هفت سال تلاش بي وقفه در عرصه محيط زيست هنوز هم دست از كار نكشيده ايد ميتوانم بپرسم اکنون مشغول چه کارها يی هستید؟

 یادداشتها و عکسهايم را مرور میکنم ، با سازمان ملل قرار داد دارم ، مشغول شناسایی فارس هستم ، شناسایی خیلی مهم است، مناطقی که امکان تبدیل به ژئوپارک دارد را بررسی می کنم تا ژئو پارکهای جدید پیشنهاد دهم ،پروژه های متعددی را همزمان با هم انجام میدهم، در حال چاپ كتاب در مورد لاک پشت ها، پرندگان ایران هستم

- چه سالی از سازمان جدا شدید،آيا ديگر هرگز به آنجا نرفتيد؟

 سال 77 و الان 10 ساله که نرفتم به غیر از یک بعد از ظهر موقع غروب كه رفتم سعید حسینی را ببینم سعید از آدم های قدیمی سازمان بود.البته گاهی هم میرفتم از کتاب فروشی آنجا کتاب میخریدم.

- کتاب پروانگان ایران که شما و وازریک نظری گردآوری وتالیف کردید آنجا فروخته شد؟

ابتدا ما قرار گذاشتیم کتاب و عکس و مجموعه را خودمان چاپ کنیم، اما او برای رفتن به كانادا احتیاج به پول داشت و کل کتاب را به سازمان فروخت و رفت.من خیلی ناراحت شدم ولی کار خوبی کرد چون بلافاصله دركانادا دانشگاه قبول شد و چند وقت دیگر هم با مدرك دكترا فارغ التحصيل مي شود وبا استعدادی که داشت میدانم که حتما برای خود و مملكتش کسی میشود، اگر می ماند معلوم نبود بتواند کاری را که به آن عشق میورزید انجام دهد

-چطور با وازریک آشنا شدید؟

یک بار سر کوه گنو بودم وداشتم دنبال بز و پازن و گنجشک وانواع جانوران میگشتم دیدم پایین تر از من روی یک سکوکه سبز شده بود و بوته های گل وگیاه در آمده بود شخصی در حال رقصه!  رقص عجیبی بود,کنجکاو شدم و با دوربین نگاهش کردم وازریک را دیدم كه دنبال پروانه ها میدوید و با تورش آنها را میگرفت حرکاتش شبیه یک هندی بود که رقصی مقدس میکند .من پایین آمدم و شب دوباره در پاسگاه او را دیدم. گفتم امروز میرقصیدی! گفت من میرقصیدم ؟ گفتم كنار بوته ها میدیدمت .پرسید شما کجا بودید؟گفتم سر کوه.گفت  داشتم پروانه ها را مطالعه میکردم...پسر بسیار با اطلاعاتی بود راجع به حیات وحش  ایران خیلی میدانست ،در مورد خزنده ها عالی بود ...

-آیا پروانگان ایران کتاب سال شد؟

 خیر،چون رابطه خوبی با ما نداشتند،در حالی که این کتاب باید جایزه میگرفت.

آیا در دانشگاه ها معرفی شد؟(البته من با اینکه دانشجوی محیط زیست  در آن سال بودم چیزی درمورد آن نشنیده بودم)

یک نفر یک سطر راجع به این کتاب ننوشت ...

-شما در قشم خیلی محبوب هستید و از کوچک و بزرگ شما را میشناسند چگونه این محبوبیت به دست آمد؟

من در قشم نه پول،نه پرسنل  و نه قدرت اداري داشتم. سازمان محیط زیست هم که دقیقا روبه روی من بود،پلیس و دادگستری هم مرا نمی شناختند واز نظر قانونی هم مجبور نبودم حمایت کنم،ولی چون واقعا حفاظت میکردم، مردم حمایتم می کردند،شماره موبایلم را داشتند، هر موقع زنگ میزدند میگفتند فلان جا یکی پرنده میزند با فلان ماشين و سایر مشخصات...من نمی پرسیدم شما کی هستی  فقط  آدرس را میگرفتم و میرفتم.

-شنیدم که یک روزدر همان سال اول بچه ای برای شما یک  ظرف پر از تخم لاکپشت آورده بود امكان دارد جریان را از زبان خودتان بشنویم؟

 شمس الدین ! آن بچه رفیق من شد  الان جوانی  شده ، دهی که نزدیک ما بود مردم راجع به ناخدایی صحبت میکردند که با لنج های بدون موتور تا هند رفته بود ، حالا پیر شده بود و در آبهای ساحلی ماهیگیری میکرد و می گفتند بسيار قد بلند است ،من خیلی دوست داشتم او را ببینم یک شب نشسته  بودم دم در کپر ،دیدم از ساحل یک پیرمرد با پسري به سمت ما مي آيند، هر دو لاغر و قد بلند ولی قد پیرمرد خیلی بلند بود،آدم بی اختیار نگاهش میکرد با خودم گفتم باید خودش باشد، دیدم به سمت من نگاه میکند، فهمیدم با من کار دارد، یک قابلمه آلومینیومی همراهش بود، بلند شدم  به استقبال شان رفتم دست دادم و احوال پرسی کردم،اشاره ای به پسر کرد و گفت ما امروز یك چال تخم لاک پشت پیدا کردیم ،می توانست یک وعده غذای درست و حسابی برای خانواده باشد ولی من فکر کردم بیاورم برای تو چون شنیده بودم که خیلی خوب کار میکنی، مثل اینکه  هدیه عجیب و غریبی گرفته باشم مثلا مهمترین آدم  مملکت به من چیزی داده باشه حتی از این هم بالاتر من ناگهان احساس کردم مثل اینکه او این چند ماه با من کار میکرده،خیلی تشکر کردم، تخم ها را بردیم پیش بقیه چال کردیم و تاریخ و شماره زدیم و به نام ناخدا خورشید شد اتفاقا از آن چاله کلی هم بچه لاک پشت در آمد و در یادداشت ها ثبت کردیم.

اما پسری که همراه ناخدا آمده بود، فرزند ناخدا بود،  تعدادی کتاب و جزوه و چند تا چراغ قوه  که ممکن بود به دردش بخورد،برایش خریدم، گذشت... تا سال 84 پنج سال بعد،  برای جمع آوری تخم و نگهبان شب می خواستیم از شیب دراز همکار انتخاب کنیم حدود 40 نفر روز انتخاب  جمع شدند، من  گفتم  باید بدانم چه کسی به کار وارد و علاقمند است تا انتخاب کنم گفتند همه در طول این 5 سال یاد گرفتیم ! تصمیم گرفتیم قرعه کشی کنیم و رئیس را من انتخاب کنم ، ته دلم خیلی خوشحال بودم که ببین چقدر داوطلب جمع کردن تخم لاک پشت زیاد است! وقتی قرعه کشی کردیم یکی از اسم ها شمس الدین بود! من نگاه کردم دیدم آن پسر کوچک برای خودش جواني شده، یعنی در این مدت متوجه نشده بودم چطور او اینقدر بزرگ شده 6 سال عمری بود! او همکاري دقیق و عالی شده بود.

-نظرتان در مورد محیط زیست امروز ایران و مهمترین کارهایی که در حال حاضر برای حفاظت و جلوگیری از تخریب بیشتر آن میشود انجام داد چیست؟

( دره شوري قلم را برمي دارد و در دفتر من يك بيت شعر مي نویسد، وقتي آن را خواندم اشك از چشمان من بي اختيار سرازير شد...)

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن         که شبی نخفته باشی به درازنای سالی  "سعدی"

( چند لحظه سكوت و بعد ادامه مي دهد )

 دید شما نسل جدید با من تفاوت دارد ،منی که از سال 40 طبیعت ایران را میپایم و تخریب و کاهش جمعیت همه جانوران و گیاهان، جنگل ها،چشمه ها،دریاچه ها و دریا ها را میبینم، من معتقدم محیط زیست ایران در شرایط بحرانی است، اگر بخواهی محیط زیست را به یک انسان تشبیه کنی، مثل شخصی در حال احتضار است،حالا شما می خواهی دماغ او را عمل کنی که خوشگل شود؟ این آدم قلبش کار نمی کند ،مغزو ریه اش مریض است،سرطان دارد...

 گرفتاری محیط زیست ایران بیش ازآن است که بدون  متخصصان بشود کاری برایش انجام داد، محیط زیست سالهاست که تبدیل به یک علم شده،  صد ها تخصص و واحد درسی دارد،باید بخوانی ،یاد بگیری،دانشگاه بروی ،طرحهای عملی بگذراني تا سرانجام متخصص محیط زیست شوی، رئیس محیط زیست باید دانش و اخلاق محیط زیستی داشته باشد ودر مدیریتش تردیدی نباشد و با جلب حمایت همه سازمان ها بتواند کاری اساسی برای ایران انجام دهد،محیط زیست چیزی که در ذهن همه هست نیست که مثلا فلان جاده از پارک فلان رد شود چند تا درخت قطع میشود ، کل آن پارک در برابر کویر، زاگرس و البرز که از بین میرود،در برابر این همه دریاچه که خشک میشود از درجه اهميت دوم برخوردار است، چه کسی شناخت خوبی برای حفاظت از اینها دارد؟

 یک اصل مهم این است: ما چیزی را میدانیم که به ما آموخته باشند بايد حفاظت از محيط زيست را به همه بياموزيم ولي نخست آموزگار ها هم بايد خودشان آن را خوب آموخته باشند. در یک روستای دور افتاده اگر كسی بخواهد فرزندش انگلیسی یاد بگیرد آیا پیش کسی که زبان نمیداند میرود؟ هرگز

پس چگونه میشود طبیعت یک مملکت را  سالهای متمادی دست کسی داد که علم آن را نخوانده؟حتی عده ای از معاونین و مشاوران هم علم محیط زیست را نمیدانند و گاهی تکبر باعث میشود احساس نیاز نکنند تا از کسی سوال کنند، زبان شکل و ابزار بیان افکار و اخلاق محیط زیستی باید زیبا و جذاب باشد تا آموزنده شود

اگربه من پیشنهاد ميشد شد وزیر کشاورزی شوم،هرگز قبول نمی کردم میگفتم هزاران متخصص کشاورزی در ایران هست، اگر زمانی مجبور میشدم به این کار تن دهم چندین متخصص کشاورزی زراعت باغبانی و تمام رشته های مرتبط جمع میکردم و می پرسیدم برای کشاورزی ایران چه کنیم؟ قاعدتا باید در مورد محیط زیست با اساتید زیادی که ما در این رشته در دانشگاهها  داریم جلساتی گذاشته شود،ماهی یک جلسه و عده ای هم به عنوان شنونده حضور داشته باشند ،این اساتید صحبت کنند محیط زیست ایران در چه وضعیتی است و چه کار باید کرد

متاسفانه یک طرح جامع نیست، به صورت پراکنده طرح هایی میاید تصویب میشود و بودجه می گیرد، در مورد پول و بودجه،هر كس عمر خود ، پول و وقتش را هر جور می خواهد میتواند خرج و صرف کند ولی وقتی مال سازمان شد حق ندارد ،باید مطمئن باشد که در آن شرایط به بهترین شکل ممکن ازآن استفاده شود.حق ندارد وقتی در یک زیستگاه جمعیت  گونه ای زیاد شد هر جا  خواست منتقل کند، یا وقتی یک گونه در خطر انقراض قرار گرفت آن طور که آسان تر یا سریع تر است کار کند ،باید منطقی ترین و بهترین روش را در آن زمان و مکان پیدا کند و انجام دهد، ما موظف هستیم برای کار با اساتید این رشته مشورت کنیم  ما حق نداریم هر جوری و دیمی کار کنیم چون پول وقت و سرمایه مال مملکت است. اینکه من تاکید دارم شناخت ارزیابی و مدیریت،چون نمیشود بدون شناخت ارزیابی کرد و بدون ارزیابی مدیریت.این یک اصل است و همه جای دنیا به آن عمل میشود

 آیا یک سازمان میتواند برنامه و چشم انداز نداشته باشه؟ برای اینکه چشم انداز و برنامه  دقیق باشد باید گذشته را بشناسی ، وضعیت موجود را بشناسی ،تجارب جهانی را بشناسی،بعد براي آینده تصمیمت را به کمک همه متفکرین، اقتصاد دانان، محیط زیستی ها، جانورشناسان  ، طبیعت دانان زمین شناسان گرفته باشی و آن را بدهی همه بخوانند و آگاه شوند ،در تمام دانشگاهها و کلاسها بدانند که برنامه چیست و میخواهیم به کجا برسیم ،آن موقع  کسی که مسؤول این برنامه عظیم است به نیروهای مختلف و توانا و باسواد از راننده تا بالاترین تخصص محیط زیست، نیازمند میشود،آنها چون علاقمندند، می مانند و كار ميکنند

داستان خیلی غم انگیز است این روش توسعه که همیشه در ایران بوده، ما ثروت و دارایی خودمان را میفروشیم و با آن زندگی می کنیم مثل خا نواده ای که از فروش دارایی هایش زندگی می کند وکمتر کار و تولید می کند، ما منابع طبیعی خودمان را می فروشیم و زندگی میکنیم، درخت ها را میبریم و میخوریم ، جنگل جدید ایجاد نمی کنیم در حالی که چقدر پر سود و  آسان است، شیوه توسعه نه تنها کشور خودمان بلکه کلا در جهان سوم،توسعه ای بی سرو پا، بی معنی و غیر بومی است که منجر به فقر بیشتر میشود چند شهر بزرگ میشوند مثل تهران تبريز مشهد...فقط بزرگ میشوند سرطانی و بدون رفاه، آسایش ،جاده های دسترسی و بدون تفریحگاه ! فقط خانه میسازند وبس، در حالی که مملکت تخریب و آلوده میشود،جنگل ها رودخانه ها از دست میروند، چند سال آینده  چه چیز براي ما باقی می ماند اگر نفتی نباشد؟ فقر و آلودگی

-نظرتان در مورد موضوع تازه تکثیر گور ایرانی در اسارت چیست؟با توجه به اینکه شما از سال 50 شاهد تغییر و تحول جمعیت آنها بوده اید.

 کار های سازمان متاسفانه اساسی نیست ,چون روش ،روش درستی نیست,باید محیط را امن کنیم,پارک را امن کنیم،نه اینکه یک حصار بکشیم و حیوان را داخل قفس کنیم، ما وقتی یک حیوان شاخصی را میخواستیم حفاظت کنیم برای آن یک ایستگاه بزرگ را انتخاب میکردیم و حفظ میکردیم مثلاوقتی موته برای آهوها حفاظت شد و چند سالی گذشت تعداد آنها از ده هزار تا چهارده هزار تا بیشتر شد ،وقتی آهو تعدادشان از یك حدی بیشتر شد یوز پیدا شد در حالی که هیچ کس سالها بود آنجا یوز ندیده بود، شاید سال 55 یا 56 بود، بعد دیدیم بز و پازن چقدر زیاد شد،قوچ و میش چقدر زیاد شد، زیستگاه که برای حفاظت حتی یک گونه امن شود همه گونه ها میایند.

 در کویر وقتی یک قسمت عمده را حفاظت میکنیم، اولا گیاهان کویری که بسیاری خاص ایران است حفاظت میشود بعد گونه های جانوری و پشت سر آن بسیاری گونه ها که به خاطر امنیت منطقه به آنجا میایند ،بعضی کارها سالها پیش انجام شده زیستگاه های گور کاملا مشخص شده است,ارزیابی این زیستگاه ها  زماني انجام شده مطالعات آن صورت گرفته، یک دید ملی عام نسبت به این سرزمین لازم است, سازمان مسؤول این کار است,جزء شرح وظایف سازمان حفاظت از گونه های در خطر انقراض است,مهمترین وظیفه سازمان محیط زیست طراحی برنامه ریزی,اقدام برای نجات گونه های در خطر انقراض است كه  تجربه شده، واضح روشن و مشخص است ،کجاها زیستگاه گور است اینجا را قبلا حفاظت كرده ايم  ،توران نزدیک هزار راس گور داشت,چگونه ؟ چرا اکنون ندارد؟ زمانی چه کار میکردیم که داشتیم و الان نداریم در حالي که بودجه بیشتری داریم! در کدام جلسه بر اساس کدام مطالعه و تحقیق و تجربه در مورد گور تصمیم گیری شده؟ ما زیستگاهی مثل پارک ملی کویر داریم که تا 10 سال پیش پر از گور بود،زیستگاهی مثل توران، مناطق حفاظت شده 30 ساله ! حالا به جای اینکه پارک های قدیمی را حفاظت کنند، در اسارت تکثیر ميکنند؟

- در مورد اخلاق و برخورد سازمان چه نظری دارید؟

وقتی کار درست صورت بگیرد  بد اخلاقی مهم نیست، ولی وقتی یک سازمان به وظایفش درست عمل نکند هر قدر هم خوب و با محبت باشد فایده ای ندارد، در درجه اول باید وظیفه خوب انجام شود و دوم باید خوش اخلاق بود.این عامل تعیین کننده برای قضاوت در مورد یک سازمان است:موفق بودن در انجام شرح وظایف،وقتی چنین بود ما هم موظف میشویم دوستش داشته باشیم ، یک سرباز وظیفه دارد از مرز مملکتش دفاع کند، اگر نکند هر قدر هم خوش اخلاق و خوش لباس و ظاهر پسندیده داشته باشد فایده اي ندارد !

 سازمان محیط زیست باید محیط زیست را حفظ کند،اگر حفظ کرد عزیز ترین آدم مملکت است همانطوری که محیط زیستی ها در تمام دنیا محبوبترین آدمها هستند در اروپا و امریکا پرسنل دادگستری ،پلیس ومحیط زیستی ها محبوبترین افراد هستند .

اما چرا سازمان محیط زیست ما  آنقدرمحبوب نیست؟ در حالی که محیط زیست یعنی منافع مردم،خواسته هاشون، اقتصادشون و عشقشون،شما محیط را پاک نگه میدارید زیبا نگه می دارید از آلودگی زشتی وتخریب نابودی و فقر جلوگیری میکنید ،خدمتگزار مردم هستید اگر موفق باشید بی تردید مردم شما را از همه بیشتر دوست میدارند

- مهمترین عامل تخریب طبیعت و آلودگی محیط زیست را چه میدانید؟
صنعت نفت، نفت از آغاز پیداش تا کنون صنعت بسیار آلوده اي بوده، اکتشاف، استخراج، پالایش، حمل و نقل، مصرف محصولات و بهای آن همراه با انواع آلودگی هاست! از کوه و صخره، جنگل و مرتع، حیات وحش، و مردم با سواد شهر ها همه را تخریب و آلوده ميكند، به جاي اینکه دوای درد ما باشد بلای جان ما شده است، به مسجد سلیمان نگاه كنيد و تا تنگه هرمز بياييد، آينده را در ذهن تان مجسم كنيد...

 

- چه آرزويي براي محیط زیست ایران دارید؟

 آرزو مي كنم مديراني داشتيم كه بهترين شاعران ، نويسندگان ، عكاسان و فيلم برداران را در محيط زيست جمع مي كردند ، بهترين روزنامه ، مجله و فيلم دنيا را چاپ و پخش مي كرديم ، با افتخار و سر بلندي عزيزترين و با ارزش ترين ثروت كشورمان ، ميراث طبيعي ايران را شناسايي ، ارزيابي و به بهترين شكل حفظ مي كرديم  اما متاسفانه من نسبت به آينده محیط زیست ایران کاملا نا امید شده ام، در این چند روز آخر كه از زندگيم باقی است تنها آرزوی من اين است كه به كوير بروم، آتشی روشن كنم ، به صدای تارو سه تار علي زاده و ذوالفنون گوش دهم و بدون شرم در تاريكي شب شيوني بزرگ سر كنم، بگذار باد و ابر غم مرا  از اين سرزمين به  غربت ببرند نمي خواهم اين غم در سرزمين بلا كشيده ايران به خاك سپرده شود.

-اخيرا به كارشناسان قديمي سازمان در سايت ها حمله ميشود حتي متاسفانه گفته شده بايد به خانه سالمندان بروند چه صحبتي در اين مورد داريد؟
ما هيچ چيز از هيچ كس نخواسته ايم، هرگز ادعايي نداشته ايم، ولي از هيج كس و ارگاني پايين تر نبوده ايم، ما  قديمي ها هفت سال پيش از انقلاب سازمان محيط زيست را تاسيس و اخلاق و تفكر محيط زيستي را مطرح كرديم، در همان چند سال اول هشت ميليون هكتار پارك ملي ومنطقه حفاظت شده داشتيم، همه گونه هاي در خطر انقراض را نجات داديم، كتابهاي پستانداران و پرندگان ايران و صدها جلد مجله و نشريه چاپ كرديم، ميليون ها كيلومتر سفر رفتيم هزاران شب در كوير و جنگل و كوه خوابيديم ، در همه رودهاي مقدس ايران خودمان را شستيم و به زيارت همه گل هاي سربلند رفتيم، در انقلاب شركت فعال داشتيم در آغاز جنگ در نخستين روزها با ماشين و سلاح سازماني و تجهيزات شخصي همراه ده ها نفر از گارد محيط زيست به صورت يك گروهان خودمان را به خط اول جبهه جنگ رسانديم و بارها عالي جنگيديم، در همه عمليات خطرناك داوطلب بوديم،  حالا هم محكم ايستاده ايم هر چند جز انبوه خاطرات شگفت انگيزآه در بساطمان نيست و به قول قيصر


اگـر داغ دل بـود            ما ديده ايم
اگر خون دل بود          ما خورده ايم
اگـر دل دلـيـل اسـت         آورده ايـم
اگر داغ شرط است       ما بـرده ايـم
اگر دشنـه دشمـنـان        گـردنـيـم!
اگر خنـجـر دوسـتـان        گـرده ايـم!
گواهي بخواهيد           ايــــنك گواه:
همين زخم هاي     كه نشمرده ايم!

-در راه بازگشت در ذهنم همه چيز تكرار ميشد آرشيو عكس ،كتابها ، تلاش ها و سختي ها ...چه كسي ميفهمد حفظ طبيعت و آنچه خداوند به ما هديه كرده، براي كسي مثل او، بهايش، تمام زندگي است..؟

نوشته شده توسط پریسا خلف بیگی در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 13:10
[لينك ثابت] |
زیست بان